هفت سین قرآنی

1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)
" از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."

2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)
" درود بر نوح در میان جهانیان."

3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)
" درود بر ابراهیم."

4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)
" درود بر موسی و هارون."

5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)
" درود بر پیروان الیاس" (1)

6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)
" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]


7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)
" [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . "

 

روحم را هفت بار سرزنش کردم!

جبران خلیل جبران می گوید : روحم را هفت بار سرزنش کردم :

1.بار اول وقتی که تلاش کردم با سوء استفاده از ضعیف,خود را ارتقاء دهم.

2.بار دوم وقتی که پیش کسانی که می لنگیدند,وانمود می کردم که چلاقم.

3.بار سوم وقتی که موقع انتخاب به جای سختی,راحتی را انتخاب کردم.

4.بار چهارم وقتی که اشتباه کردم و خودم را با اشتباهات دیگری تسلی دادم.

5.بار پنجم وقتی که به خاطر ترس رام شدم و بعد با صبر و حوصله ادعا کردم که قوی هستم.

6.بار ششم وقتی که جامه هایم را بالا نگه داشته بودم تا با خاک زندگی برخورد پیدا نکند.

7.بار هفتم وقتی که سرود ستایس خداوند را می خواندم و آن خواندن را عملی پرهیزکارانه در نظر گرفتم.

منبع :کتاب گنجینه خرد , ازجبران خلیل جبران ,ترجمه مهدی وهابی.

 

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد- شعری از مولوی

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من تو مَگِریْ و مگو: «دریغ! دریغ!»
به دام دیو دراُفتی دریغ آن باشد
جنازه‌ام چو ببینی مگو: «فراق! فراق!»
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو: «وداع! وداع!»
که گور پرده جمعیت جنان باشد
فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟
تو را غروب نماید، ولی شروق بود
لَحَد چو حبس نماید خلاص جان باشد
کدام دانه فرورفت در زمین که نرست؟
چرا به دانه انسانت این گُمان باشد؟!
کدام دَلْوْ فرورفت و پُر برون نامد؟
زِ چاهْ یوسف جان را چرا فَغان باشد؟
دهان چو بستی از این سوی، آن طرف بگشا
که های هویِ تو در جو لامکان باشد
تو را چنین بنماید که من به خاک شدم
به زیرِ پایِ من این هفت‌آسمان باشد

 

سخنی از گابریل گارسیا مارکز

انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین بنگرد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.