تقسیم عادلانه - قیصر امین پور

من همسن و سال پسر تو هستم،
تو همسن و سال پدر من هستی.
پسر تو درس می‌خواند و كار نمی‌كند،
من كار می‌كنم و درس نمی‌خوانم.
پدر من نه كار دارد، نه خانه،
تو هم كاری داری هم خانه، هم كارخانه؛
من در كارخانه تو كار می‌كنم.
و در اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:

سود آن برای تو، دود آن برای من.
من كار می‌كنم، تو احتكار می‌كنی.
من بار می‌كنم، تو انبار می‌كنی.
من رنج می‌برم، تو گنج می‌بری.
من در كارخانه تو كار می‌كنم.
و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:
وقتی كه من كار می‌كنم، تو خسته می‌شوی،

وقتی كه من خسته می‌شوم، تو برای استراحت به شمال می‌روی،
وقتی كه من بیمار می‌شوم، تو برای معالجه به خارج می‌روی.
من در كارخانه تو كار می‌كنم.
و در اینجا همه كارها به نوبت است:
یك روز من كار می‌كنم، تو كار نمی‌كنی،
روز دیگر تو كار نمی‌كنی، من كار می‌كنم.
من در كارخانه تو كار می‌كنم
كارخانه تو بزرگ است.
اما كارخانه تو هر قدر هم بزرگ باشد،
از كارخانه خدا كه بزرگتر نیست.
كارخانه خدا از كارخانه تو و از همه كارخانه‌ها بزرگتر است.

در كارخانه خدا همه كارها به نوبت است،
در كارخانه خدا همه چیز عادلانه تقسیم می‌شود.
در كارخانه خدا، همه كار می‌كنند.
در كارخانه خدا، حتی خدا هم كار می‌كند.


مطالب مرتبط:
قیصر امین پور کیست

شعری از  علومی تبریزی

گفتم به وصل جانان آيا شود رسيدن
گفتا به جستجويش بايد به سر دويدن
گفتم چگونه با او در خلوتي نشستن
گفتا که دست الفت بايد ز خود کشيدن
گفتم چگونه چيدن گل را ز باغ حسنش
گفتا چو بلبل از باغ گل ديدن و نچيدن
گفتم چه چاره بايد در بي وفايي يار
گفتا که صبر کردن يا پيرهن دريدن
گفتم چگونه او را آگه کنم ز عشقم
گفتا که قيد صحبت از ماسوا بريدن
گفتم چگونه باشد بر دامنش بيفتم
گفتا که از ره دور قانع بشو به ديدن
گفتار را در عالم کردار کن علومي
آخر فضيلتي نيست در گفتن و شنيدن

 

سخنان حکیمانه لقمان حکیم

ازلقمان پرسيدند دانا كيست ؟
گفت آنكه نعمت دنيا را بر نعمت عقبي نگزيند.
گفتند توانگر كيست؟ گفت ، آنكه از عقل توانگرتراست.
گفتند چيست كه آنرا جويند و كسي نداند و نشناسد؟
گفت عاقبت كارها.
گفتند چه شيريني است كه عاقبت چشنده خود را بكشد؟
گفت ، حسد.
گفتند كدام بناست كه هرگز خراب نشود؟
گفت ، عدل.
گفتند كدام تلخي باشد كه آخرش شيرين گردد؟
گفت ، صبر.
گفتند كدام شيريني است كه عاقبت تلخ گردد؟
گفت ، شتاب.
گفتند كدام پيراهن است كه هرگز كهنه نگردد؟
گفت ، نام نيك .
گفتند كدام دشمن است كه ازهمه دوستان گرامي تراست؟
گفت ، نفس.
گفتند كدام بيماري است كه مردم از علاج آن عاجزند؟
گفت ، ابلهي.
گفتند كدام بلاست كه مردم از آن نگريزند؟
گفت ، عشق .
گفتند كدام بلندي است كه ازهمه پستي ها پست تراست ؟
گفت ،كبر.
گفتند كدام پيرايه است كه بر مرد و زن نيكوست؟
گفت ، راستي و پاكي.
گفتند خوب چيست؟
گفت ، مرگ سبك.
گفتند مرگ چيست؟
گفت ،خواب گران.
گفتند چه چيزاست كه همه خرمي ها از اوست ؟
گفت ، سخنان بزرگان.
گفتند آن چه راهي است كه وي را هيچ روي عافيت نيست ؟
گفت ، ظلم بر مظلومان و بيچارگان

این نفس بداندیش بفرمان شدنی نیست...

این نفس بداندیش بفرمان شدنی نیست
این کافربدکیش مسلمان شدنی نیست
در بزم پاک بازان جز مهر وجز وفا نيست
در کيش اهل عرفان جز صلح وجز صفا نيست
گر پاک باز عشقي در عالم تجرد
حرفي زخانقاه ودير و کليسيا نيست
عاشق اگر فنا شد در جلوه نخستين
يک لحظه در دو عالم از يار خود جدا نيست
هرجا که عشق باشد درد ازاثر بيفتد
آنجا که درد نباشد کس درپي دوا نيست
در شهروند وحدت هرگز دوئي نگنجد
آنجا يگانگي بين حرف از من و شما نيست
آن عاشقي که نالد از درد و رنج حرمان
آگه ز راز عشق و از عالم فنا نيست

 

من آیینه ای دارم

بارها از دوست‌داشتن گفتيم، تظاهر به دوست داشتن كرديم و كسي را دوست نداشتيم و بي توقعِ پاداش، مهر نورزيديم.

از مرگ ديگران در هرحادثه لرزيديم و حتي گريستيم اما با خود واگويه كرديم كه برما چنين مباد. شكر ايزد كه ما در ميان حادثه نبوديم.

كودكان زلزله را دست عطوفت به‌سر كشيديم و در كنارشان نشستيم و بر ويرانه‌هاشان چشم دوختيم و در انديشه ی استحكام خانه‌‌ي خويش برآمديم.

دختران فاحشه را نصيحت نموديم و دعوت به پاكدامني كرديم و همان دم در دل خويش با آنان زنا مي‌كرديم.

فقيران را به تقواي از خداوند دعوت كرديم و به معنويت بشارت داديم و تلاش خويش را براي بيشتر داشتن افزوديم.

بر قداست آسمان افزوديم و به سوداي ملكوت اشک شوق از خود وانموديم و زمين را به‌آشوبِ غارت كشانديم.

خدا و قديسان را حرمت نهاديم و خود و همسايه را بي‌حرمت كرديم. از خدمت به خلق گفتيم و به تدبير‌قدرت پرداختيم.

نان را، آب را، هوا را و زمين را، به شرط دين داري بر ديگري روا داشتيم، از آن رو كه دين را بهانه كرده بوديم. ديني از آن جنس كه خود مي‌گفتيم.

همه باهم رياكارانه نماز خوانديم، رياكارانه خداوند را ياد كرديم و يادمان رفته بود كه آنان را هم كه ما بيگانه با خداوند مي‌انگاريم، خداوند خود آفريده است.

همه‌ي الفاظ را كه از عصاي موسي هم اعجازگرتر بود به خدمت گرفتيم تا خويش را در پس آن الفاظ پنهان كرده باشيم، تا هوس خويش را به معجزه‌‌ي الفاظ برآورده سازيم.

همه نام‌ها كه براي برانگيختن زندگي بود، همه‌ي آن الفاظ كه آفرينندگي را به‌ياد مي‌آورد، آلوده به هوس‌ها شد.

آنگاه واژگان، سكه وسنگ شدند، سكه‌ها وسنگ‌هايي براي وزن كردنِ نان، تا هركه بيشتر و غليظ‌تر اين الفاظ را تكرار كند برخورداري بيشتري پيدا كند.

يكچند روزگارمان اين‌گونه گذشت.

اكنون چنان است كه انگار طشت از بام افتاده. آن سكه‌ها را ديگر ارجي نيست، آن سنگ‌ها را وزني نيست. الفاظ معجزه‌گر، بي حرمت شده‌اند. پوك و تهي شده‌اند. اگر هم به معنايي راه ببرند همان معنايي است كه در خويش پنهان كرده بوديم.

هوس‌هاي خويش را كه نام‌هاي عارفانه مي‌نهاديم اكنون برملا مي‌شوند. حالا هيچ كلامي نمانده كه حجابي بر عريانيِ ما باشد. چندان كه آوردن نام خداوند نيز عبث و بيهوده مي‌نمايد.

اين گونه بود كه ويران‌ شديم، اين گونه است كه ويران‌تر مي‌شويم. چه بيهوده سخن مي‌گفتيم، چه بيهوده سخن مي‌گوييم.

من آيينه‌اي دارم صادق‌تر از كلام شما، صادق‌تر از كلام همه‌ي مومنان. فرزندانِ خودم را مي‌گويم، فرزندان شما را مي‌گويم، نسل امروز را مي‌گويم.

                                                                                         " علی طهماسبی "


مسلمان

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم..

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد..

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...!

 

چگونه  کارمندانی خوشحال داشته باشیم؟

 چگونه  کارمندانی خوشحال داشته باشیم؟


آموزش‌ کارکنان هزینه زیادی دارد، اما از دست دادن یکی از آنها هزینه بیشتری تحمیل می‌کند. آمار و ارقام دروغ نمی‌گویند. اگرچه درصد تغییر کارکنان در آمریکا اکنون بسیار کم و حدود 4/1 درصد است، اما باز هم این واقعیت کماکان معتبر است که ازدست دادن یک کارمند برای هر شرکت 25 تا 250 درصد درآمد سالانه آن کارمند ضرر به بار می‌آورد.

مدیران همیشه باید مطمئن شوند که کارمندانشان مولد و خوشحال باقی بمانند و از کاری که انجام می‌دهند رضایت داشته باشند. اما چه‌طور می‌توان کارمندان خوشحال را از کارمندان ناراحت تمیز داد؟ 
چهار نکته که نشان می‌دهند کارمندانتان به توجه شما نیاز دارند
1. کارمندی همیشه دیر می‌آید یا بیش از حد تلفن می‌زند و خبر می‌دهد که مریض است. 
یک کارمند خوشحال سر وقت داخل محیط کارش حاضر می‌شود و اغلب اوقات بهانه مریضی نمی‌گیرد. اگر کارمندی از کار خویش راضی باشد، دلیلی ندارد که دچار خستگی مزمن شود. اما اگر چنین چیزی در کارمندانتان مشاهده نمی‌کنید، باید خطر را جدی بگیرید.
اول بررسی کنید و ببینید که آیا کارمند شما دلیل موجهی دارد (مثلاً مرگ در میان نزدیکان یا مسائل شخصی) یا خیر. اگر کارمندتان همیشه از این بهانه‌ها می‌آورد که «داخل ترافیک گیر افتادم» یا «کار واجبی برای انجام دادن داشتم» شاید در واقع به دنبال مکان‌های بهتر و رضایت‌بخش‌تری براي کارکردن می‌گردد. آنها شاید به مصاحبه‌های کاری می‌روند یا با دوستانی که فرصت‌های شغلی می‌شناسند قرار ملاقات می‌گذارند.
یک کارمند ناراحت اغلب به خاطر این فکر که باید دوباره سر کار برود، مریض می‌شود. مریضی‌های رایج در این موارد سردردهای استرسی یا مشکلات معده است.
2. کارمندان شما استراحت‌های طولانی می‌کنند.
اینکه کارمندان برای ناهار یا نوشیدن قهوه استراحت کنند، هیچ عیبی ندارد. این کارها فرصت مناسبی برای کارمندان پدید می‌آورد تا با همکاران خویش روابط دوستانه‌ای برقرار کند و کمی تفریح کند. اما اگر کارمند شما بیش از آنکه کار کند، وقت صرف خوردن ناهار و نوشیدن قهوه کند، آنوقت باید به او توجه خاصی نشان دهید و مشکل‌اش را بفهمید. 
3. کارمند شما دیگر مولد نیست یا سطح قابلیت تولید وی کاهش می‌یابد.
کارمندان ناراحت همه‌اش به ساعت نگاه می‌کنند. دیر می‌آیند و آرام و قرار ندارند تا از دفتر کار بیرون بزنند. وقتی کیفیت اجرای یکی از کارمندانتان نزول کرد، شما در مقام مدیر باید دریابید که چه بسا رضایت چندانی از کار خویش ندارد. آن وقت ملاقاتی حضوری و چهره‌به‌چهره با وی ترتیب دهید و ببینید مشکل از کجا آب می‌خورد.
اگر از کارش ناراضی بود، فرصت بدهید در جاهای دیگر و روی پروژه‌های دیگری کار کند که به آنها علاقه بیشتری دارد. یک مدیر باید احساسات کارمندان خویش را بفهمد و بتواند انگیزه کافی را برای آنها فراهم آورد.
4. کارمند شما از دیگران فاصله می‌گیرد. کارمندان خوشحال بیشتر دوست دارند با همکارانشان ارتباط بگیرند. آنها حال‌و‌هوایی شادان دارند و به خوبی با دیگران کنار می‌آیند و کار می‌کنند. اگر شور و شوق یک کارمند تغییر کند، باید ابتدا مافوق مستقیم وی را در نظر بگیرید و به او اخطارهای لازم را بدهید.اگر کارمندی از جمع همکاران کنار بکشد، ممکن است نشانه این باشد که وی مشکلات عاطفی یا اجتماعی یا شخصی پیدا کرده است. به‌علاوه کارمندان ناراحت با کوچک‌ترین چیزی اذیت می‌شوند و آزار می‌بینند. وقتی چیزهای کوچک کارمندانی را آزار دهد، ممکن است وی صدایش را بالا ببرد یا حتی دعوا راه بیندازد.
چهار نکته برای داشتن کارمندانی خوشحال
1. آینده کاری آنها را به طور شفاف بیان کنید و مسیر را برایشان مهیا سازید.
کارمندان دوست دارند تا از آینده کاری خود در شرکت شما باخبر شوند. به علاوه، برنامه‌های آموزش و توسعه باید فراهم شوند تا به کارمندان شما کمک کنند تا چیزهای نو یاد بگیرند و دانش خویش را گسترش دهند.
2. اهمیت توازن بین کار و زندگی را به رسمیت بشناسید.
یک مدیر باید پی ببرد که کارکنان او علاوه بر کارکردن، پدر، مادر، دختر، دوست و الخ هم هستند. هیچ کارمندی دوست ندارد بیش از ساعات کاری مورد نیاز در دفتر کار بماند. وی دوست دارد تا وقت آزاد خود را با دوستان یا خانواده خویش بگذراند. مدیر باید نسبت به زمان کاری حساس باشد و به کارمندان خویش اجازه دهد تا در مورد دیگر مسائل زندگی خویش نیز وقت داشته باشند.
3. تشویق کنید و محترم بدانید.
هر انسانی به صورت ذاتی تمایل دارد تا تشویق شود و کار او را ارج بنهند. وقتی کارمند شما کاری فوق‌العاده انجام می‌دهد، او را تشویق کنید. وقتی ایده‌ای درخشان پیشنهاد می‌دهد، حتما از وی قدردانی کنید. 
4. به انتقادها گوش دهید و خود نیز نقدهای سازنده وارد کنید
کارمندان وقتی خوشحال‌تر خواهند بود که بدانند روسای آنها گوش شنوا دارند، زیرا با دانستن این واقعیت انگیزه بالاتری پیدا می‌کنند و اهمیت بیشتری برای خود در محیط کار قائل می‌شوند. همچنین می‌توانند ایده‌های خلاقانه و کارساز ارائه دهند و وقتی یک کارمند اشتباه کند، مدیر نباید در ملاء عام وی را توبیخ کند. سعی کنید انتقادها را به‌صورت پنهانی‌تر و محترمانه بیان کنید.