چگونه  کارمندانی خوشحال داشته باشیم؟

 چگونه  کارمندانی خوشحال داشته باشیم؟


آموزش‌ کارکنان هزینه زیادی دارد، اما از دست دادن یکی از آنها هزینه بیشتری تحمیل می‌کند. آمار و ارقام دروغ نمی‌گویند. اگرچه درصد تغییر کارکنان در آمریکا اکنون بسیار کم و حدود 4/1 درصد است، اما باز هم این واقعیت کماکان معتبر است که ازدست دادن یک کارمند برای هر شرکت 25 تا 250 درصد درآمد سالانه آن کارمند ضرر به بار می‌آورد.

مدیران همیشه باید مطمئن شوند که کارمندانشان مولد و خوشحال باقی بمانند و از کاری که انجام می‌دهند رضایت داشته باشند. اما چه‌طور می‌توان کارمندان خوشحال را از کارمندان ناراحت تمیز داد؟ 
چهار نکته که نشان می‌دهند کارمندانتان به توجه شما نیاز دارند
1. کارمندی همیشه دیر می‌آید یا بیش از حد تلفن می‌زند و خبر می‌دهد که مریض است. 
یک کارمند خوشحال سر وقت داخل محیط کارش حاضر می‌شود و اغلب اوقات بهانه مریضی نمی‌گیرد. اگر کارمندی از کار خویش راضی باشد، دلیلی ندارد که دچار خستگی مزمن شود. اما اگر چنین چیزی در کارمندانتان مشاهده نمی‌کنید، باید خطر را جدی بگیرید.
اول بررسی کنید و ببینید که آیا کارمند شما دلیل موجهی دارد (مثلاً مرگ در میان نزدیکان یا مسائل شخصی) یا خیر. اگر کارمندتان همیشه از این بهانه‌ها می‌آورد که «داخل ترافیک گیر افتادم» یا «کار واجبی برای انجام دادن داشتم» شاید در واقع به دنبال مکان‌های بهتر و رضایت‌بخش‌تری براي کارکردن می‌گردد. آنها شاید به مصاحبه‌های کاری می‌روند یا با دوستانی که فرصت‌های شغلی می‌شناسند قرار ملاقات می‌گذارند.
یک کارمند ناراحت اغلب به خاطر این فکر که باید دوباره سر کار برود، مریض می‌شود. مریضی‌های رایج در این موارد سردردهای استرسی یا مشکلات معده است.
2. کارمندان شما استراحت‌های طولانی می‌کنند.
اینکه کارمندان برای ناهار یا نوشیدن قهوه استراحت کنند، هیچ عیبی ندارد. این کارها فرصت مناسبی برای کارمندان پدید می‌آورد تا با همکاران خویش روابط دوستانه‌ای برقرار کند و کمی تفریح کند. اما اگر کارمند شما بیش از آنکه کار کند، وقت صرف خوردن ناهار و نوشیدن قهوه کند، آنوقت باید به او توجه خاصی نشان دهید و مشکل‌اش را بفهمید. 
3. کارمند شما دیگر مولد نیست یا سطح قابلیت تولید وی کاهش می‌یابد.
کارمندان ناراحت همه‌اش به ساعت نگاه می‌کنند. دیر می‌آیند و آرام و قرار ندارند تا از دفتر کار بیرون بزنند. وقتی کیفیت اجرای یکی از کارمندانتان نزول کرد، شما در مقام مدیر باید دریابید که چه بسا رضایت چندانی از کار خویش ندارد. آن وقت ملاقاتی حضوری و چهره‌به‌چهره با وی ترتیب دهید و ببینید مشکل از کجا آب می‌خورد.
اگر از کارش ناراضی بود، فرصت بدهید در جاهای دیگر و روی پروژه‌های دیگری کار کند که به آنها علاقه بیشتری دارد. یک مدیر باید احساسات کارمندان خویش را بفهمد و بتواند انگیزه کافی را برای آنها فراهم آورد.
4. کارمند شما از دیگران فاصله می‌گیرد. کارمندان خوشحال بیشتر دوست دارند با همکارانشان ارتباط بگیرند. آنها حال‌و‌هوایی شادان دارند و به خوبی با دیگران کنار می‌آیند و کار می‌کنند. اگر شور و شوق یک کارمند تغییر کند، باید ابتدا مافوق مستقیم وی را در نظر بگیرید و به او اخطارهای لازم را بدهید.اگر کارمندی از جمع همکاران کنار بکشد، ممکن است نشانه این باشد که وی مشکلات عاطفی یا اجتماعی یا شخصی پیدا کرده است. به‌علاوه کارمندان ناراحت با کوچک‌ترین چیزی اذیت می‌شوند و آزار می‌بینند. وقتی چیزهای کوچک کارمندانی را آزار دهد، ممکن است وی صدایش را بالا ببرد یا حتی دعوا راه بیندازد.
چهار نکته برای داشتن کارمندانی خوشحال
1. آینده کاری آنها را به طور شفاف بیان کنید و مسیر را برایشان مهیا سازید.
کارمندان دوست دارند تا از آینده کاری خود در شرکت شما باخبر شوند. به علاوه، برنامه‌های آموزش و توسعه باید فراهم شوند تا به کارمندان شما کمک کنند تا چیزهای نو یاد بگیرند و دانش خویش را گسترش دهند.
2. اهمیت توازن بین کار و زندگی را به رسمیت بشناسید.
یک مدیر باید پی ببرد که کارکنان او علاوه بر کارکردن، پدر، مادر، دختر، دوست و الخ هم هستند. هیچ کارمندی دوست ندارد بیش از ساعات کاری مورد نیاز در دفتر کار بماند. وی دوست دارد تا وقت آزاد خود را با دوستان یا خانواده خویش بگذراند. مدیر باید نسبت به زمان کاری حساس باشد و به کارمندان خویش اجازه دهد تا در مورد دیگر مسائل زندگی خویش نیز وقت داشته باشند.
3. تشویق کنید و محترم بدانید.
هر انسانی به صورت ذاتی تمایل دارد تا تشویق شود و کار او را ارج بنهند. وقتی کارمند شما کاری فوق‌العاده انجام می‌دهد، او را تشویق کنید. وقتی ایده‌ای درخشان پیشنهاد می‌دهد، حتما از وی قدردانی کنید. 
4. به انتقادها گوش دهید و خود نیز نقدهای سازنده وارد کنید
کارمندان وقتی خوشحال‌تر خواهند بود که بدانند روسای آنها گوش شنوا دارند، زیرا با دانستن این واقعیت انگیزه بالاتری پیدا می‌کنند و اهمیت بیشتری برای خود در محیط کار قائل می‌شوند. همچنین می‌توانند ایده‌های خلاقانه و کارساز ارائه دهند و وقتی یک کارمند اشتباه کند، مدیر نباید در ملاء عام وی را توبیخ کند. سعی کنید انتقادها را به‌صورت پنهانی‌تر و محترمانه بیان کنید.

 

چگونه از فطرت پاکمان دور شدیم؟

بشر ذاتا موجودی پاک سرشت است که در بدو تولد دارای فطرتی پاک و سالم است و اگر فطرت وی دچار انحراف نمی شد الان دنیای مادی و معنوی ما شکل دیگری می داشت و این همه تیرگی و ظلم بر این جهان حاکم نبود.

تکبر

چناچه هستند افرادی که به خاطر پرورش صحیح بذر وجودشان راه را یافته و تحت هیچ شرایطی از آن منحرف نمی شوند این قبیل انسان ها نه تنها دنیای خود را ساخته و آباد می کنند بلکه به دنیای بی روح دیگران نیز رونقی می بخشند و دم مسیحائیشان آن روح های زنگار گرفته  را تازگی بخشیده و به آن فطرت اولیه که خداوند انسان را بر آن فطرت آفریده است رهنمون می شوند .

سرشت انسان بر پاکی و نورانیت است و ناپاکی ها، تاریکی ها و زشتی های او عارضی و بخاطر انحراف می‌‌باشد. شناخت عوامل انحراف، راه شکوفایی سرشت اولیه را باز می‌‌کند. در حدیث آمده است: «‌‌إِنَّ اللهَ خَلَقَ الخَلقَ جَمیعاً مُسلِمینَ أَمَرَهُم وَ نَهَاهُم وَ الکُفرُ اسمٌ یلحَقُ الفِعلَ حِینَ یفعَلُهُ العَبدُ؛ (بحارالانوار، ج 5، ص 19) خداوند همه مردم را مسلمان خلق کرده است و آنان را امر و نهی نموده است. و کفر اسمی است که بر عقل انسان هنگامی که آن را انجام می‌‌دهد عارض می‌‌شود.»‌‌

مطالعه روی یک ماشین یا یک کار هنری، دست سازنده آن را می‌‌نمایاند، از این رو دانشمندان معروف تجربی که فطرت خود را بدست تجربه و حس نداده‌‌اند، اعتراف دارند که: چون ماده نمی‌‌تواند قوانین حاکم بر خود را بیافریند، ناچار عامل غیر مادی در کار است

قضاوت

گاه یک تصویر چقدر زیبا می تواند، مفاهیمِ عمیق فلسفی و معرفت شناسی را نشان دهد.
نظریه «عینک ذهن» کانت، همه تلاشش را کرده تا همین نکته کاریکاتور را توضیح دهد.
قصه ی این کرگدن، قصه ی ماست؛
ما شاخی جلوی چشمانمان نداریم که با آن، همه جهان را در دو طرفِ یک شاخ ببینیم
اما ذهنمان پر است از پیشفرض ها و پیش داوری ها...
همه ما تصور می کنیم که بی طرفانه قضاوت می کنیم و منطبق با واقع...ا
مثلِ همین کرگدنِ رئالیست!
مثل او تصور می کنیم، که میانِ همه جهان شاخی است زیبا
و جهان دو نیمه است: نیمی این سوی شاخ، نیمی آن سوی شاخ
غافل از اینکه به ذهنمان عینکی است، نادیده!
قضاوت، کار سختی است...ا
قضاوت در هر کاری...ا

                            

خدایا! به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم .                  

                                                   "دکتر علی شریعتی"

چگونه رفتاری صمیمی‌تر و اجتماعی‌تر داشته باشیم

در این مقاله می‌خواهیم به شما آموزش دهیم که چطور صمیمی‌تر و اجتماعی‌تر رفتار کنید. یک تعریف ساده از "صمیمی"، مهربان و علاقه‌مند رفتار کردن با دیگران است و تعریف اجتماعی از دیدگاه ما یعنی وقت زیادی را با دیگران گذراندن و از آن لذت بردن.

توصیه‌های زیر در آن ‌واحد درمورد اعمال خاص و حالات کلی (مثلاً مثبت بودن نسبت به مردم، علاقه‌مند بودن به مردم) صحبت می‌کند. این‌ دو به یکدیگر مرتبط هستند اما شما کنترل زیادی روی حالات خودتان نسبت به سایرین ندارید. اگر در یک زمان روحیه‌ای خوش‌مشرب و اهل‌تفریح نداشته باشید، یا اگر به‌طورکلی کم‌حرف باشید، همین هستید و نمی‌توانید برای آن کاری کنید. نمی توانید فوراً به فردی بشاش و گرم تبدیل شوید. اما بااین ‌حال می‌توانید بعضی از اعمال را به ذهن داشته باشید و این همان چیزی است که به آن نیاز دارید. مثلاً اگر سر کار هستید و احساس می‌کنید آن روز کمی در خودتان هستید، می‌توانید به خودتان یادآور شوید که باید به بقیه همکارانتان بپیوندید و ببنید آنها چه می‌کنند.

همچنین، ایده‌هایی که در اینجا ذکر می‌کنیم، به این معنی نیست که باید به فردی پرحرف یا آویزان تبدیل شوید. از این توصیه‌ها می‌توانید در برخورد و رویکردتان با دیگران استفاده کنید. هر نوع شخصیتی که داشته باشید می‌توانید از این راهکارها استفاده کنید طوریکه خللی در شخصیتتان ایجاد نشود.

با افراد جدید شروع به حرف‌زدن کنید
اگر به ‌تازگی به کسی معرفی شده‌اید یا فرد جدیدی را در اطرافتان می‌بینید، به سمتشان بروید و مکالمه‌ای را آغاز کنید. حتی یک سلام گفتن معمولی، پرسیدن اسمشان، و گفتن "از آشناییتان خوشبختم" برای شروع ارتباط کافی است.

با کسانی ‌که سعی می‌کنند با شما حرف بزنند، حرف بزنید
تا حالا شده بخواهید یک گفتگوی خوب با کسی داشته باشید اما طرف مقابل جوابتان را با کلمات کوتاه بدهد و کاملاً مشخص باشد که تمایلی به ادامه گفتگو با شما ندارد؟ احتمالاً شما هم راهتان را می‌گیرید و می‌روید و در دلتان فکر می‌کنید که چقدر ارتباط‌ عمومیش ضعیف بود. اگر کسی سعی داشت با شما حرف بزند سعی کنید با خوشرویی به او پاسخ بدهید.

برای حرف زدن با کسانی‌ که می‌شناسید وقت بگذارید
اگر یکی از آشنایانتان را دیدید، به سمتش بروید و احوالپرسی کنید. درمورد هر چیزی می‌توانید حرف بزنید، از اوضاع و احوالشان گرفته تا اتفاقات روز. سعی کنید مداوم با دوستانتان در تماس باشید. وقتی همکارانتان سرشان خلوت است، بایستید و با آنها حرف بزنید. روابطتان را حفظ کنید و به همه نشان دهید که به برقراری ارتباط علاقه‌مندید. اگر کسی را دیدید که می‌شناختید، چون حوصله حرف زدن ندارید، از او دوری نکنید یا طوری نشان ندهید که انگار او را ندیده‌اید. به سمتش بروید و برای چند دقیقه هم که شده گفتگو کنید.

از دیگران دعوت کنید برای انجام کاری به شما/اکیپتان ملحق شوند
برای دعوت کردن دیگران سخاوتمند باشید. این شما باشید که دیگران را بیرون دعوت می‌کنید تااینکه صبر کنید خودشان به سراغتان بیایند. نباید فکر کنید که باید کسی را به مدتی طولانی بشناسید تا با او بیرون بروید. اگر فکر می‌کنید با آنها کنار می‌آیید پس چرا کاری با هم انجام ندهید؟ اگر از همکار یا همکلاس جدیدتان خوشتان می‌آید، از آنها بخواهید که برای خوردن یک نوشیدنی یا هر چیز دیگر همراهیتان کنند. اگر در جایی یکدفعه دوستی را دیدید و هیچکدامتان کاری برای انجام دادن نداشتید، با او همراه شوید و با هم جایی بروید. از همسایه جدیدتان بخواهید که صبح‌ها با شما برای پیاده‌روی یا دویدن بیاید. فکر نکنید برای اینکه با کسی بیرون بروید، باید از مدت‌ها قبل او را بشناسید.

اگر همکارانتان می خواهند برای جمعه این هفته با هم به پیک‌نیک بروند، نه تنها خودتان با آنها بروید بلکه از کسانی که از برنامه خبر ندارند هم بخواهید که به شما ملحق شوند. اگر می‌خواهید با یکی از دوستانتان بیرون بروید، می‌توانید از یکی دیگر از دوستانتان که خیلی وقت است او را ندیده‌اید هم بخواهید که همراهیتان کند. اگر سر راه خانه دوستتان یکی دیگر از دوستانتان را در خیابان دیدید، از او هم بخواهید که با شما به خانه آن دوستتان بیاید. البته پیشنهادهایی از این قبیل همیشه پذیرفته نمی‌شوند اما اشکالی ندارد شما نشان می‌دهید که اجتماعی هستید.

سعی کنید افراد تازه را هم وارد جمعتان کنید و کاری کنید حس کنند وجودشان در جمع اهمیت دارد

اگر با دوستان قدیمیتان بیرون رفته‌اید و فرد جدیدی را در آنجا می‌بینید، به‌جای اینکه صبر کنید او جلو بیاید و شما را بشناسد، وقت بگذارید و کمی با او حرف بزنید. اگر می‌خواهید جمع را برای برنامه جدید هفته بعد دعوت کنید، حتماً آن فرد تازه وارد را هم قید کنید.

بروید آنجا که بقیه هستند
اگر سر کار هستید و می‌بینید که همکارانتان دارند برای خوردن ناهار کنار هم برنامه می‌گذارند، شما هم حتماً بروید. اگر در مهمانی هستید و همه در سالن پذیرایی جمع شده‌اند و حرف می‌زنند شما هم همانجا بروید و به آنها بپیوندید. نشان دهید که می‌خواهید با دیگران وقت بگذرانید. و وقتی آنجا رفتید در کاری که بقیه می‌کنند ملحق شوید. ساکت نایستید و به فکر فرو نروید.

وقت بیشتری را با بقیه بگذرانید
بیشتر با دیگران وقت بگذرانید. وقت بیشتری را دیگران بگذرانید. با دیگران بیشتری وقت بگذرانید. اگر دیربه‌دیر دوستانتان را می‌بینید، سعی کنید وقتی آنها را دیدید تمام روز را با آنها بگذرانید. اگر فقط هفته یک یا دوبار دوستانتان را می‌بینید، سعی کنید سه بار در هفته ببینید. اگر سر کار معمولاً فقط سرتان به کارتان گرم است و فقط در زمان‌های استراحت با همکارانتان حرف می‌زنید، سعی کنید این زمان را بیشتر کنید. اگر بعضی از آشنایانتان را فقط در شرایط خاص می‌بینید، سعی کنید آنها را در خارج آن موقعیت ببینید. اینکار باعث می‌شود سایرین تصور کنند که دوستانتان از اینکه وقتشان را با شما بگذرانند لذت می‌برند. همچنین اینکار باعث می‌شود با میل خانه رفتن خود مقابله کنید و وقت بیشتری را با دیگران بگذرانید و به خودتان ثابت کنید که این را بیشتر از خانه رفتن و تنها ماندن دوست دارید.

کارهای خوب برای دیگران بکنید
برای یک‌نفر یک لیوان نوشیدنی بخرید. موقع غذاخوردن در رستوران برای حساب کردن صورت‌حساب تعارف کنید. برای کسی در را باز کنید. وقتی به مهمانی دعوت می‌شوید با خودنتان یک نوشیدنی یا غذای مخصوص ببرید. البته اینکارها را نباید برای جلب دلسوزی دیگران انجام دهید. اگر هم خیلی زیاد اینکارها را انجام دهید در نظر دیگران حکم وظیفه برایتان پیدا می‌کند باعث می‌شود دیگران فکر کنند برای اینکه آنها را وادار کنید دوستتان بدارند اینکارها را می‌کنید.

از دیگران تعریف و تمجید کنید
ازاینکه در رفتارهایتان با دیگران مثبت باشید و تشویقشان کنید ابا نداشته باشید. اگر کسی در کار خاصی خوب است، حتماً به او بگویید. اگر کسی به نظرتان زیبا است یا خوش‌تیپ است، به او بگویید. اگر فکر می‌کنید کسی بانمک است یا فرد جالبی است، نظرتان را به او بگویید. البته باز هم یادتان باشد که تعادل شرط عقل است. تحسین و تمجید هر از گاهی خیلی بهتر از تعریف‌های همیشگی تکراری است.

مودب باشید
برای طرف مقابلتان هر معنا و مفهومی که داشته باشد اما سعی کنید که با همه مودب رفتار کنید. اگر کسی کار خوبی برایتان می‌کند، حتماً تشکر کنید. وقتی از کسی درخواستی دارید، آنرا با ادب و احترام مطرح کنید. هیچ‌وقت خودخواهانه رفتار نکنید.

وقتی با دیگران بیرون هستید کاری کنید به همه خوش بگذرد
بدون اینکه باز تعادل رفتارتان برهم بخورد، وقتی بیرون هستید دقت کنید که همه از اوقات خود لذت ببرند. اگر می‌بینید کسی از جمع دور افتاده است، سعی کنید موضوع حرف را به چیزی بکشانید که برای او هم جذاب باشد. اگر احساس کردید که کسی در جمع احساس ناراحتی می‌کند، سعی کنید او را به جمع بکشانید یا اگر با دیگران آشنایی ندارد، او را معرفی کنید. اگر به نظرتان می‌رسد که کسی حوصله‌اش سر رفته یا اذیت شده است، سعی کنید موجبات لذت بردن او را هم فراهم کنید.

به حرف دیگران علاقه‌مند باشید
این یکی از ساده‌ترین راهکارها است. گاهی اوقات، به هر دلیلی، حال و حوصله ندارید و نمی توانید به حرف‌های دیگران علاقه نشان دهید. اما یادتان باشد که وقتی به حرف کسی علاقه نشان می‌دهید رفتارتان صمیمانه تر خواهد بود. چیزی که باید بدانید این است که هر کسی یک نکته جالب‌توجه دارد اما ممکن است خیلی مشخص نباشد. این شما هستید که باید جذابیت‌های شخصیت طرف مقابل را پیدا کنید.

از صمیم قلب دیگران را دوست داشته باشید
اگر این ویژگی را داشته باشید، انجام بقیه راهکارهای به نظرتان ساده تر خواهد آمد. داشتن رفتار و خلق‌و‌خوی صمیمی و دوستانه خیلی عالی است اما نمی توانید همیشه هم اینطور باشید. اگر همیشه چند نکته را در ذهن داشته باشید می‌توانید رفتاری صمیمی و دوستانه از خود نشان دهید. دیگران را بیشتر بیرون دعوت کنید، وقتی آشنایی را می‌بینید حتماً کمی با او گپ بزنید، وارد جمع شوید. اینها همه رفتارهای یک فرد اجتماعی است. بااین کارها خواهید دید که یکباره زندگی اجتماعیتان دچار تحول شده و کم‌کم ذهنتان از اعمالتان تبعیت خواهد کرد.

دیدن

ديدن به هنر نيست، به دانش‌هم نيست، شعر وشاعري را هم يدك نمي‌كشد.

مرغ‌ها هم مي‌بينند. موش‌ها هم مي‌بينند. گوسفندها وگرگ‌ها هم مي‌بينند. آدم‌ها هم مي‌بينند.

آدم‌ها گاهي مثل مرغ‌ها مي‌بينند، گاهي مثل موش‌ها، برخي همچون گوسفندان، وبرخي مانند گرگ‌ها. پس ديدن به هنر نيست، به دانش‌هم نيست. حتي به آدم بودن‌هم نيست.

مرغ‌ها هستي را نقطه‌نقطه مي‌بينند. هر نقطه‌اي يك دانه ارزن، يك دانه گندم، يك حشره مرده، يا هرچيز ديگري كه با چينه‌دان سازگار باشد. نقطه‌ها به‌هم نمي‌چسبند. لحظه‌ها هم. زندگي يك نقطه بيشتر نيست. يا يك لحظه. هرلحظه‌اي يك نقطه است. درست مثل دانه ارزن، يا هرچيز ديگري كه با چينه‌دان سازگار باشد. آن يك نقطه كه تمام شد، نقطه ديگر درست مانند نقطه قبلي است.

براي ديدن، مرغ‌ها استعداد آدم شدن ندارند. اما شايد آدم‌ها استعداد مرغ شدن را داشته‌باشند.

موش‌ها شايد هستي را به همان تونل‌هاي پر پيچ‌وخمي مي‌شناسند كه همه مثل هم هستند. يك سر به انبار خوراكي‌ها وطعمه‌ها، آن سر ديگر به حريم خانه. درازي راه با طولِ زمان يكي است. رفت وبرگشت، يك زندگيِ كامل است. هربار همان است كه پيش از آن بوده است. وقتي همه رفت وبرگشت‌ها مثل‌هم باشند، زندگي يك رفت وبرگشت بيشتر نيست.

موش‌ها زندگي را مي‌بينند، برخي آدم‌ها استعداد اين گونه ديدن را دارند. اما شايد موش‌ها، استعداد آدم شدن را نداشته باشند.

يك روز كه گوسفند جواني را سر مي‌بريدند، چندتا گوسفند ديگر هم آنجا بودند. ديدم كه گوسفندها اين واقعه را نمي‌بينند، اما علف‌ها را مي‌ديدند. گاهي آدم‌ها چه‌قدر شبيه گوسفندها مي‌بينند.

گرگ‌ها، بيشتر سگ‌ها را مي‌بينند تا آدم‌ها. گوسفندها هم در نگاه آن‌ها شايد سگ‌هايي ترسو هستند كه بايد خفه شوند.

من نمي‌دانم كه آدم چگونه بايد ببيند، اما اين را مي‌دانم كه نمي‌توانم نگاهم را از تاريكي‌ها برگيرم. زندگي برايم نقطه‌هاي جدا ازهم نيست. زندگي براي مرغ‌ها روشن وآشكار است، يك نقطه، خواه گندم يا هر چيز ديگر. زندگي براي موش‌ها روشن است، يك راه رفت وبرگشت. زندگي براي گوسفندان هم روشن است، علف، علف، علف.

مرغ‌ها، موش‌ها، گرگ‌ها، سگ‌ها، همه انگار زندگي را مي‌بينند. شايد از آن رو كه تاريكي را نمي‌بينند.

گستره‌هاي روشنائي‌ام قايقِ كوچكي است در ظلمات بيكرانه.

ديدن به هنر نيست. به دانش‌هم نيست. شعر وشاعري‌ را هم يدك نمي‌كشد.

ديدن براي من، شايد، تقلا كردني است در ظلمات.   

                                                                                                  "علی طهماسبی"

پیدایش،فلسفه و تاریخچه نوروز ایرانیان

نوروز و آیین های باشکوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» کهنسال ترین آیین ملی در جهان است که جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرین های جنوبی) است.



نوروز و آیین های باشکوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» کهنسال ترین آیین ملی در جهان است که جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرین های جنوبی) است.
آیین های برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نکرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساکنان ایران زمین به شمار می رود که آن را در هر گوشه از جهان که باشند، یکسان برگزار می کنند و بزرگ می دارند و به همین جهت است که اندیشمندان، «نوروز» را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند که مورخان در قوه محرکه این ناسیونالیسم تردید ندارند زیرا در طول تاریخ نیروی عظیم و کارایی های فراوان آن را درک و مشاهده کرده اند. نوروز ایرانی بر حسب سال مصادف است با یکی از این سه روز در تقویم تازه میلادی (گریگوری)؛ ۲۰ ، ۲۱ یا ۲۲ مارس (مارچ). جهان غرب هم تا چند قرن پیش سال تازه خود را با بهار آغاز می کرد که بعداً به یکم ژانویه انتقال یافته است.
«نوروز» روز ملی و جشن همه کسانی است که در فلات ایران (ایران زمین) خود یا نیاکان شان به دنیا آمده اند و تاریخ و فرهنگ مشترک دارند، از جمله تاجیکیان، افغان ها، کردها و... و ساکنان سرزمین هایی که در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشکیل داده بودند غکه بیشترشان اینک در یک سازمان اقتصادی منطقه یی به نام اختصاری «اکو» گرد آمده اندف.در قرن نوزدهم امپراتوری ایران بر اثر توطئه های استعمارگران اروپایی تجزیه شده، اما فرهنگ مشترک و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است که از کوه های پامیر و بدخشان تا انتهای کوه های کردستان سوریه و از شمال قفقاز تا دره سند و منطقه خلیج فارس سکونت دارند.
از آغاز سده ۲۱ تلاش های چشمگیر و تازه یی به منظور تحکیم ریشه های فرهنگی و خویشاوندی (مهر، همدلی، انس و الفت) ساکنان ایران زمین و به ویژه میان کشور ایران و کشورهای منطقه فرارود و آسیای جنوبی صورت می گیرد که اصحاب نظر آن را یک پدیده تازه جهانی دانسته اند زیرا مناسبات کشورها تاکنون در زمینه های اقتصادی، سیاسی و نظامی (مادی) بوده که باعث برانگیخته شدن رقابت دیگران، یارگیری سیاسی- نظامی و مسابقه های نامطلوب شده است.نوروز هدف از گرامیداشت آن و وقایعی که در طول قرون و اعصار در این روز روی داده است، درخور توجه فراوان است.
در بسیاری از آثار گذشته نگاران از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی، نوروز به جمشید، شاه افسانه یی و در پاره یی دیگر به کیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانسته اند.کوروش بزرگ موسس امپراتوری ایران که از مادر، «ماد» و از پدر، «پارس» بود، نخستین حکمران ایرانی بود که نوروز را عید رسمی اعلام داشت و در سال ۵۳۴ پیش از میلاد دستورالعملی برای اجرای مراسم دولتی آن تدوین کرد که شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمان پشیمان، ایجاد فضای سبز و پاکسازی محیط زیست- از منازل شخصی گرفته تا اماکن عمومی- بود. چهار سال پیش از آن، کوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملی را سال ۵۳۸ قبل از میلاد نوشته اند.
بابل در ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.در دوران هخامنشیان، ۱۱ روز اول فروردین (فرورتیشن) ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روز سال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمین های دیگر را می پذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش کارهای سال کهنه و برنامه های دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان می کرد که نصب العین قرار گیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت می شد که دوباره دارد به تدریج ازسرگرفته می شود. شاه سپس پیشکش ها را دریافت می کرد که نمونه آن در کنده کاری های تخت جمشید دیده می شود.
آنگاه مراسم سان و رژه برگزار می شد و افسرانی که قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش می گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی می شدند. در نوروز مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و ازکارافتادگان می رفتند و ادای احترام می کردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عیددیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا می خواست در سال نو روان او را پاک و آرام نگه دارد. این مراسم پس از ۲۵ قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است. پس از تکمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید در پارس و گشایش آن، آیین های رسمی نوروز، باشکوه بی مانندی در آنجا برگزار می شد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید دو هفته طول کشید. مردم عادی در تالار صدستون و سران ایالات و مقامات طراز اول در تالارهای دیگر این کاخ حضور می یافتند...

دوستان عزیز عید نوروز بر شما مبارک باد.

تاریخ و نوروز

1- كوروش بزرگ بنیان گذار امپراتوري ايران كه از مادر، «ماد» و از پدر، «پارس» بود نخستين حكمران ايراني بود كه نوروز را عيد رسمي اعلام داشت و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي اجراي مراسم دولتي آن تدوين كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمين پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاكسازي محيط زيست ـ از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن، كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آن جا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملّي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود.

 

در دوران هخامنشيان، يازده روز اول فروردين ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روز سال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمين هاي ديگر را مي پذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامه هاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان مي كرد كه نصب العين قرارگيرد. شاه سپس پيشكش ها را دريافت مي كرد كه نمونه آن در كنده كاريهاي تخت جمشيد ديده مي شود. آن گاه مراسم سان و رژه برگزار مي شد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش مي گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي مي شدند.

 

در نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان مي رفتند و اداي احترام مي كردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيد ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال، هر فرد از خدا مي خواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است.

 

سران دولت هخامنشي در آداب و رسوم و قوانين سرزمين هاي غير آريايي نشين كمتر مداخله مي كردند ولي در مصر كه بيش از يك قرن (121 سال و چند ماه) يكي از ايالات ايران به شمار مي رفت، آيين هاي نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپي) از شاه انتخابي اين كشور خواسته بودند كه نوروز را به رسميت بشناسد و برگزار كند، آلودن محيط زيست (آب و هوا و زمين) را منع و براي دروغ گفتن و سوء نيّت مجازات در نظر بگيرد.

   

داريوش بزرگ كه در گسترش آيين هاي نوروزي در ميان متصرفات غير آریایی امپراتوري ايران سعي بسیاری داشت، در مراسم نوروز 515 پيش از ميلاد (هفت سال پس از آغاز فرمانروايي اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون - حاوي آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفته اند كه ايران تنها كشور جهان است كه «سند مالكيت» دارد. بزرگترين آرزوي داريوش كه در اين كتيبه آمده، اين است كه خداوند ايران را از دشمن، دروغ و خشكسالي دور سازد.

 

پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشكوه بي مانندي در آن جا برگزار مي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد، دو هفته طول كشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات تراز اول در تالارهاي ديگر اين كاخ حضور مي يافتند. كار ساختن تخت جمشيد 51 سال طول كشيد. داريوش يكم تصميم به ساختن آن، در محلي نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولي پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراي دو پايتخت شد: شوش، پايتخت اداري و تخت جمشيد، پايتخت سياسي. عنوان «تخت جمشيد» را قرن ها بعد، مردم به آن دادند، حال آن كه اين كاخ با جمشيد افسانه اي ارتباطي نداشته است. از اين كاخ كه گوياي تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمرويي ميان سند، دانوب، مديترانه و صحراي آفريقا فرمانروايي مي شد. حسادت اسكندر مقدوني نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويراني اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر کجاي کشور که بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خودرا به تخت جمشيد مي رسانيدند و بهار را در آن جا بسر مي بردند.

 

2- مِهستان (مه meh : بزرگ) ، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد يكم ـ شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن مقام رياست كشور (شاه) بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت. البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آن ها را «مِهستان» مي خواندند.

 

3- اردشير پاپكان كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد، از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد. در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين ـ زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوش يمن مي دانستند و بيشتر ازدواج ها را به اين روز موكول مي كردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شاديها و پاكي ها بشمار مي آمدند، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفت روز دست از كار مي كشيدند.

 

در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملّي بود بلكه ايام تميز كردن محيط زيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستي ها، استحكام خانواده و بيرون كردن افكار بد و پليدي ها از روح و روان به شمار مي آمد. در اين دوره تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بام ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليدي ها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت سين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملّي؛ برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد.

 

در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي «شاپور دوم» و ارتش روم به فرماندهي «كنستانتينوس دوم» امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اين كه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب نوروز) با وجود مخالفت افسرانش كه در شرف پیروزی در جنگ بودند، آتش بسي دو هفته اي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آيين هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد.

 

در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد، شاه وقت ساساني شده بودند، از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد.

 

پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون (ايوان مدائن، طاق كسري، 36 كيلومتري جنوب بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد.

   

در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني (خسرو انوشروان) ، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي مي كرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت مي شدند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد و اين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551 ميلادي آماده بهره برداري شد و آيين هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد. اين تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد و بعدا منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي و عمارات بزرگ تيسفون، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا و ايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهم جهان بشمار مي آيد. دانشگاه گندي شاپور هم که به دستور خسرو انوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز (سال 550 ميلادي) گشايش يافت.

   

4- پس از اسلام، تا مدتي مراسم نوروز در ايران به صورت خصوص و خانوادگي برگزار مي شد. با وجود اين، نوروز ايراني از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاي اين دودمان، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولي يك عيد رسمي (روز ملي) نبود. در روايت است كه هارون الرشيد، خليفه معروف عباسي، هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامت گذاري كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجري) در شهر بغداد به بزرگاني كه به ديدن او رفته بودند، هديه داده و به آنان تأكيد كرده بود كه نوروز سال آينده، كسي سكه دريافت خواهد كرد كه سكه هاي امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون اين بود كه سكه هاي عيدي را که داده بود خرج نكنند.

 

5- رجال خراسان در سال 809 ميلادي، روز 24 مارس (سوم فروردين) را براي عيد ديدني ميان خود تعيين كرده بودند. در همين مراسم به آنان اطلاع رسيد كه هارون الرشيد در همان روز در شهر توس درگذشته است. با اين خبر، مجلس ديد و بازديد نوروزي به يك جلسه محرمانه سياسي مبدّل و در آن تصميم گرفته شد كه به مأمون كه از جانب مادر ايراني بود  کمک کنند تا جانشين پدر شود و سه هفته بعد، هنگامي كه شنيدند «امين» برادر او در بغداد خليفه اعلام شده است به گردآوري داوطلب براي جنگيدن دست زدند و در اندك زماني 30 هزار داوطلب آماده شدند. اين سپاه در روستاي تهران (پایتخت کنونی)  ارتش 91 هزار نفري مجرب امپراتوري عباسي را درهم شكست و علي بن عيسي بن ماهان فرمانده ارتش خليفه كه بهترين سردار زمان خود بود به همدان گريخت. داوطلبان ايراني در آنجا هم وي را شكست دادند که ضمن اين جنگ كشته شد. نيروي داوطلب با وجود کم بودن نفرات، با روحيه اي عالي و عشق کسب استقلال كامل وطن به بغداد رفت، اين شهر را گرفت و امين را اعدام کرد و سر او را براي مأمون به خراسان فرستاد و به اين ترتيب از آن پس خلافت عباسيان تحت نفوذ ايرانيان قرار گرفت و در زمان برادران بويه (از مردم ديلمان منطقه كوهستاني گيلان)، خليفه عباسي در حقيقت عروسكي در دست آنان بود. در زمان بوئيان که پيروان مرداويز بودند آيين هاي نوروزي بار ديگر رسميت يافتند و چون بغداد در دست آنان بود، در اين شهر هم برگزار مي شدند.

 

6- مردآويز زياري (مازندراني) از قهرمانان ملي ايرانيان كه بر قسمت بزرگي از ايران زمين حكومت مي كرد و اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود، كمر به برگزاري آيين هاي ملي ايران از جمله تيرگان، مهرگان، سده، چهارشنبه سوري و مهم تر از همه نوروز بسته بود و تاكيد داشت كه مراسم عينا و مطابق عهد ساسانيان برگزار شود و در اين راه سختگيري زياد و افراط بيش از حد ازخود نشان مي داد، به گونه اي كه در سال 934 ميلادي دست به تنبيه كاركناني زد كه در آذين بندي اصفهان براي نوروز سليقه كافي به كار نبرده بودند و همين امر سبب شد كه خدمه غيرايراني كه مورد انتقاد قرار گرفته بودند، از بيم جان خود، او را در حمام کشتند. مردآويز همان سال جشن سده را در اصفهان برگزار کرده و شخصا در آن شرکت جسته بود. وي بود که پس از راندن دست نشاندگان عرب از مناطق مرکزي ايران دستور  داده بود که ايرانيان جز به فارسي نگويند و ننويسند.

   

7- اميراسماعيل ساماني و به نوشته ی برخي از مورخان از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد ري و نابغه نظامي ايران) كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال 892 ميلادي از رياضيدان هاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوباره نويسي كنند تا «نوروز» در ساعت درست و هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سال ها بعد توسط «عمرخيام» تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه و تنظيم شد. جلال الدين ملکشاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حکومت او تقويم خورشيدي را تنظيم کرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد که طبق قانون مصوب مجلس، از قرن چهاردهم هجري نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شد.

 

8- شاه اسماعيل صفوي روز 11 مارس در سال 1502 ميلادي و 9 روز مانده به نوروز را براي تاجگذاري خود تعيين کرده بود تا آيين هاي نوروزي را در کسوت شاه ايران برگزار کند. وي که در تبريز خود را شاه همه ايران اعلام کرده بود، در همين مراسم گفته بود که خود را مکلف به احياي امپراتوري ايران در داخل مرزهاي ساسانيان مي داند.

 

9- در سال 1597 ميلادي، شاه عباس يکم صفوي آيين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن ترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاي خارجي كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه براي كشور خود در اصفهان سفارت خانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 ميلادي رييس كشور ايران شده بود. وي در رعايت اعياد ملّي و مذهبي شيعه دقت کامل بعمل مي آورد.

 

10- نادر شاه به نوروز و آيين هاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خود موسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و تعدادي از آن را به رسم عيدي به منشي ها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ما وقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده ميشود: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان مي دهد كه نادر خواهان احياي امپراتوري ايران در چارچوب مرزهاي عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است.

 

نادرشاه در سال 1739 در جريان لشكركشي به هند، پس از شكست دادن ارتش 360 هزار نفري اين كشور و دريافت تاج پادشاهي هند، براي ورود به دهلي منتظر فرارسيدن نوروز شد تا در روزي سعد به اين آرزو برسد و روز 20 مارس در آن سال، در روز نوروز وارد دهلي شد و مراسم عيد را در كاخ «شاه جهان (امپراتور پيشين هند)» برگزار كرد.

 

11- كريمخان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد هر ساله سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده مي شود، برگزار مي كرد و سپس به ديدن مردم عادي كوچه و خيابان مي رفت. وي در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهاي ديگر هم شد. كريمخان براي شاد كردن مردم و زدودن غم هايشان هر اقدامي را كه مي توانست، مي كرد. وي براي ديدن مردم و آگاه شدن از مشكلاتشان، حتي به قهوه خانه ها مي رفت و در آنجا با آنان آبگوشت مي خورد.

 

12- آغا محمدخان قاجار با همه ستمگری هایش و داشتن ريشه و تبار مغولي، «نوروز» را براي تاجگذاري اش تعيين كرد. وي در نوروز سال 1174 هجري خورشيدي (مارس 1795 ميلادي) در تهران تاجگذاري كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد که هنوز پايتخت است.

هوش هيجاني

افراد بخش عمده اي از هوش هيجاني خود را در خانواده فرا مي گيرند. بهترين منبع يادگيري اين توانايي خانواده و خصوصا والدين هستند. پژوهش هاي نشان مي دهد که هوش هيجاني کودک محصول نمايش مهارتهاي هوش هيجاني والدين است و نه تجربه شخصي آنها از استرس هيجاني.
بار- آن بيان مي کند که هوش هيجاني درطول زمان رشد مي کند و مي تواند با بهترين برنامه ريزي و روان درماني بهبود يابد.
پژوهش ها نشان داده اند که آموزش مهارتهاي اجتماعي و هيجاني که به تعبيري هوش هيجاني است نقش مهمي در بهبود کيفيت روابط بين فردي و اجتماعي دارد . اين نوع آموزش ها عمدتا در مدارس و محيط هاي شغلي صورت گرفته است.


راهبردهاي افزايش هوش هيجاني :
همانطور که اکثر مهارتها در اثر تعليم و تربيت رشد مي يابند, برخي مهارتهايي که درهوش هيجاني دخيل اند نيز مي توان از اين طريق افزايش داد.
تعامل خوب والد - کودک در زمينه تشخيص هيجانها و نام گذاري آنها يکي از راهبردهاي مهم افزايش هوش هيجاني است.
راه ديگر افزايش اين توانايي, ايجاد يک محيط امن عاطفي است به گونه اي که کودکان بتوانند آزادي و اطمينان خاطر درباره احساساتشان با والدين گفتگو کنند.
آموزش مهارتهاي اجتماعي يکي ديگر از راههاي افزايش هوش هيجاني است. اين آموزشها شامل کنترل خشم و عصبانيت , همدلي, تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوتهاي مردم, اظهار ادب و صميميت و تعارف , برقراري ارتباط , حل مساله و مشکل , تصميم گيري و ايجاد هدف و مقاومت در برابر فشارها مي تواند باشد.
ترتيب دادن جلسات گروهي در باره انواع هيجانات مثل شادي و غم , عشق و تنفر و... که افراد درباره احساسات و هيجانات خود اطلاعات عيني تري پيدا کنند.
به کودکان عبارات در برگيرنده هيجانات و احساسات آموزش داده شود . والدين نيز مي توانند با بيان هيجانات خود فرزندانشان را در شناسايي هيجانات ياري نمايند. مثلا احساس بي قراري نمي کنم, احساس نااميدي مي کنم و ...
بطور کلي روان درماني مشاوره , مربي گري و آماده سازي راههايي اند که مي توانند به افزايش هوش هيجاني کمک کنند.
تحقيقات انجام شده در باره هوش هيجاني
وانگ ولاو تاثيرات مهارتهاي مديريت هيجاني را در عملکرد شغلي , رضايت شغلي , تعهد سازماني و نقل و انتقال کارکنان بررسي کردند. آنان دريافتند که هوش هيجاني با عملکرد شغلي و رضايت شغلي رابطه دارد.
بار- آن و پارکر بيان کردند که در بيشتر شاخص هاي (1-EQ ) گروههاي مسن تر نسبت به گروههاي جوانتر به طور قابل ملاحظه اي امتياز بالاتر کسب کردند و پاسخ دهندگان با سن نزديک به 50 سال بالاترين ميانگين امتياز ها را کسب کردند.
بر اساس پژوهش بار- آن در سال , 1997 با نمونه اي نرمال در امريکاي شمالي , خانمها مهارت هاي بين فردي قوي تري را نسبت به آقايان نشان دادند. اما مردان داراي ظرفيت درون فردي بيشتر, مديريت هيجانات بهتر و انطباق پذيري بيشتر نسبت به زنان بودند. زنان از هيجانات آگاهي بيشتري نشان مي دهند . از نظر بين فردي بهتر رابطه برقرار مي کنند و از نظر اجتماعي نسبت به مردان احساس مسئوليت بيشتري مي کنند. مردان عزت نفس بهتري دارند و خوش بين تر از زنان هستند .
دولويکس و هيگس نيز در تحقيقات علمي خود نشان دادند که هوش هيجاني با پيشرفت و موفقيت فردي در محيط سازمان و نيز با عملکرد فردي همبستگي زيادي دارد.
مولفه هاي هوش هيجاني در تحقيق خانم اسماعيلي عبارت بودند از :
آگاهي هاي درون فردي / آگاهي هاي بين فردي / مهارتهاي حل مساله / شيوه هاي مقابله با فشار و سازگاري
برنامه درماني - آموزشي اجرا شده در اين تحقيق :
اين برنامه طي 12 جلسه - هرهفته يک بار يا دوبار / هربار 2 ساعت
هفت گام آموزشي اين جلسات :
گام اول : ايجاد خود آگاهي
گام دوم: تقويت انعطاف پذيري
گام سوم: تقويت قوه انتخاب
گام چهارم: آموزش مهارت هاي برقراري و حفظ مهارتهاي بين فردي
گام پنجم : تقويت توانايي مقابله با استرس
گام ششم : آموزش مهارتهاي حل مساله
گام هفتم: بررسي موقعيت فرد در برآوردن نيازهاي عالي
تحقيقات انجام شده در ايران درباره هوش هيجاني
1- اقاي محمد علي بشارت به بررسي رابطه ابعاد شخصيت وهوش هيجاني , پرداخته است. ايشان در اين پژوهش نوع رابطه ابعاد شخصيت شامل نوروزگرايي , برونگرايي , تجربه پذيري , همسازي و وظيفه شناسي با هوش هيجاني در بين دانشجويان رشته هاي مختلف دانشگاه تهران بررسي نموده است. نتايج پژوهش نشان داده است که بين هوش هيجاني و ابعاد برون گرايي , تجربه پذيري , همسازي و وظيفه شناسي همبستگي مثبت معني دار و بين هوش هيجاني و نوروزگرايي  همبستگي منفي معني داري وجود دارد.
2- خانم معصومه اسماعيلي , , دکتر احدي , دکتر دلاور و دکتر شفيع آبادي به بررسي تاثير آموزش مولفه هاي هوش هيجاني بر سلامت روان پرداخته اند . در اين پژوهش که باطرحي آزمايشي انجام شده است گروه آزمايشي در معرض آموزش مولفه هاي هوش هيجاني قرار گرفته و در جلسات آموزشي طراحي شده در هفته شرکت نموده اند. تحليل يافته هاي تحقيق نشان داد که آموزش مولفه هاي هوش هيجاني در افزايش سلامت روان موثر بوه و علائم بيماري را در مولفه هاي سلامت روان کاهش داده است . لذا آموزش مولفه هاي هوش هيجاني سبب ارتقاي سلامت رواني مي شود بطوري که فردبهره بهتري در گزارش هاي شخصي از موفقيت در مقابله بامشکلات به دست مي آورد . اين مقاله در فصلنامه روانپزشکي و روانشناسي باليني ايران شماره , 49 شهريور 86 به چاپ رسيده است.
3- خانم ايران ذراتي , آقاي امير امين يزدي و پرويز آزاد فلاح به بررسي رابطه هوش هيجاني و سبک هاي دلبستگي پرداخته اند. اين پژوهش در بين دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد انجام شده و نتايج نشان مي دهد که بين سبک دلبستگي ايمن و هوش هيجاني رابطه مستقيم و معنادار وجود داشت. سبک دلبستگي ناايمن , مضطرب - دوسوگرا با هوش هيجاني رابطه معکوس و معنادار داشت . مردان و زنان در اين پژوهش از نظر هوش هيجاني تفاوت معناداري نداشتند. تحليل دراين تحقيق نشان داد که سبک هاي دلبستگي پيش بيني کننده خوبي براي هوش هيجاني و مولفه هاي آن هستند. انها در اين پژوهش نتيجه گرفتند که روابط کودک , والدين زمينه مهم و تاثير گذاري بر رشد توانايي هاي کودکان است که آنان را قادر مي سازد تا درمورد خودشان , ديگران و تعاملات اجتماعي بياموزند.
اين مقاله در فصلنامه تازه هاي علوم شناختي , شماره , 29 بهار 85 به چاپ رسيده است.
4- آقاي منصور حکيم جوادي و آقاي جواد اژه اي به بررسي رابطه کيفيت دلبستگي و هوش هيجاني در دانش آموزان عادي و تيز هوش پرداخته اند. نتايج اين پژوهش نشان مي دهد که بين کيفيت  دلبستگي و هوش هيجاني رابطه معناداري وجود دارد. تحليل واريانس چند عاملي نشان از معناداري اثر جنس در زيرمقياس مقابله , حرمت خود, روابط بين فردي , خود آگاهي هيجاني و خود شکوفايي داشت.
نتايج نشان از دلبستگي بيشتر تيز هوشان به همسالان و دلبستگي بيشتر گروه عادي به خانواده داشت. دختران داراي هوش هيجاني بيشتري از پسران بودند. اين مقاله در فصلنامه روانشناسي , شماره , 30 تابستان 83 به چاپ رسيده است.
5- آقاي دکتر محمد علي بشارت تاثير هوش هيجاني بر کيفيت روابط اجتماعي را مورد بررسي قرار داده است. اين پژوهش در بين دانشجويان دانشگاه تهران انجام شده و نتايج حاصل مويد آن است که بين هوش هيجاني و مشکلات بين شخصي دانشجويان همبستگي منفي معنادار وجود دارد . هوش هيجاني همچنين با زمينه هاي مختلف مشکلات بين شخصي دانشجويان همچون قاطعيت , صميميت ,مسئوليت پذيري  هم بستگي معني دار دارد. هوش هيجاني با تقويت سلامت رواني توان همدلي با ديگران , سازش اجتماعي رضايت از زندگي مشکلات بين شخص را کاهش مي دهد و زمينه بهبود روابط اجتماعي را فراهم مي سازد.هوش هيجاني همچنين از راه ويژگي هاي ادراک هيجاني , آسان سازي هيجاني , شناخت هيجاني و مديريت هيجان ها و با ساز و کارهاي پيش بيني , افزايش توان  کنترل و تقويت راهبردهاي رويارويي کار آمد به فرد کمک مي کند تا کيفيت روابط اجتماعي را بهتر سازد. ...................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

 گاه از خود می پرسم ، چگونه می توان در كاركنان ایجاد انگیزه كرد؟ یا تحت چه شرایطی می توان دراعضا یك مجموعه كاری یا سازمان، شور و اشتیاق برای بهتر كار كردن را افزایش داد؟ چگونه می توان اعتماد كرد و اعتماد را جلب كرد؟ امید به آینده را چگونه بالا ببریم؟ اضطراب را با چه روشی كاهش دهیم؟ و سوالاتی از این قبیل. با نگاهی به عبارات انگیزه ، شور و اشتیاق ، اعتماد ، امید،‌ اضطراب و لغات مشابه آن متوجه می شوم ، در باره مقولاتی از جنس هیجانات یا عواطف فكر می كنم نه مولفه های شناختی و عقلانی. یا بهتر بگویم ، به جای صحبت از IQ از ظرفیت دیگری به نام EQ یا چیزی كه امروزه هوش هیجانی (Emotional Intelligence = EI) نامیده می شود بحث می كنیم. هوش هیجانی چیست؟ از سالها پیش روان شناسان متوجه شده اند كه برای كسب موفقیت تنها دارا بودن ظرفیتهای هوش عقلانی قوی (IQ) كفایت نمی كند. مطالعات نشان می دهد ، تعداد زیادی از افراد دارای هوش عقلانی و شناختی بالا نتوانسته اند در زمینه شغلی ، زندگی زناشویی ، ایجاد روابط با دیگران و حتی زمینه های تحصیلی موفق باشند. پس از آن نظر دانشمندان از جمله پیتر سالوی و جان مایر به توانمندیهای دیگری جلب شد كه بیشتر از جنس هیجانات بودند تا شناختها. این توانمندی كه از این پس هوش هیجانی نامیده می شود به توانایی های آموخته شده ای اشاره دارد كه به ما كمك می كند تا احساسات و هیجانات خود را درك كرده و كنترل نماییم تا به نفع ما كار كنند نه بر علیه ما. هوش هیجانی از پنج مهارت تشكیل شده : 1- مهارت خود آگاهی: شناخت احساسات و هیجانات خود به طور آنی و عمیق و استفاده از آن برای راهنمایی در تصمیم گیری های مناسب. 2- مهارت خود نظم دهی: توانایی مهار و مدیریت هیجانات و حفظ آرامش برای كمك به تصمیم گیری و بهره گیری از توانمندیهای شناختی به نحو مناسب. هماهنگی با هیجاناتمان به نحوی كه به جای اختلال در كارها ، در تسهیل آن به ما یاری رساند. 3- مهارت خود انگیختگی: استفاده از عمیقترین علایق خود برای حركت دادن و هدایت به سمت اهداف تا كمك كند پیش قدم شده و در جهت تكامل و پیشرفت تلاش كنیم ، نه اینكه منتظر مانده تا یك واقعه یا شخص باعث ایجاد انگیزه و حركت در ما گردد. 4- مهارت همدلی: درك آنچه افراد احساس می كنند ، توانایی در نظر گرفتن دیدگاه های دیگران و توسعه حسن تفاهم و هماهنگی با انسان های گوناگون به منظور ارتقای كار گروهی (بویژه در محیط كاری و سازمانی). 5- مهارت های اجتماعی: در روابط با دیگران ، به خوبی كنار آمدن با عواطف خود و دیگران. فهم دقیق موقعیتها و شبكه های اجتماعی. مهارت خوب گوش كردن، و خوب ابراز وجود كردن ، حل تضادها و تعارض ها و استفاده از این مهارتها برای متقاعد سازی ، رهبری و مدیریت. آنچه واضح می باشد این است كه مهارتهای چهارم و پنجم مستقیما با كاركردهای رهبری و مدیریت در ارتباط می باشد ، اما با كمی تامل متوجه خواهیم شد كه مهارت خود نظم دهی بمنظور كنترل هیجانات ، مهارت خودشناسی برای درك بهتر لایه های زیرین احساسات ، رنجش ها ، تمایلات و افكار ، و مهارت خود انگیختگی در جهت ایجاد امید و رفتاری كه به آن پشتكار می گویند برای یك مدیر از اهیمت ویژه ای برخوردار می باشد. آنگاه كه مدیر با شناخت عمیق احساسات و مدیریت هیجانات خود ،‌ و با شناسایی اموج احساسات و هیجانات جاری سازمان خود ، با رفتاری حاكی از همدلی با این امواج هماهنگ می گردد ، به رهبری مبدل خواهد شد كه بر دل ها حكومت می كند ، نه بر سِمت ها و پستهای سازمانی مادون خود! چنین رهبری هماهنگ با هنجارها و فرهنگ سازمان خود ، طنین افكن1 خواهد شد و شور و اشتیاق ، انگیزه ، امید و اعتماد به نفس گروهی را به حركت در می آورد. آنچنان كه دانیل گولمن ، ریچارد بویاتسیز و آنی مك كی در كتاب خود ، رهبری اصولی2 (رهبری سازمانی و هوش هیجانی) اشاره كرده اند ، یك رهبر برای طنین افكنی باید به هنجارهای هیجانی (زیر جریانات واقعیت های هیجانی) و ابعاد پنهان سازمان خود توجه لازم را داشته باشد. اگر هنجارهای فرهنگی سازمان از عمل پر شور ، نو آوری و طنین افكنی مدیر حمایت نكند ، آنان خود را در یك مبارزه نابرابر خواهند دید. شاید شوم ترین جنبه این عدم هماهنگی این باشد كه در چنین مجموعه ای به جای نبوغ و اعتماد به نفس شاهد نمایش شجاعتهای دروغین ، اطاعتهای بدون فكر، چاپلوسی یا بی توجهی آشكار باشیم. شاید همه افراد در سازمان حضور فیزیكی داشته باشند ولی روح و قلب خود را در مكانی دیگر جای گذاشته اند. رهبران و مدیران بزرگ ما را به حركت وا می دارند. آنان شور و شوق و رغبت ما را مشتعل و بیشترین علاقه را در وجود ما ایجاد می كنند. به یك مثال واقعی در یكی از بزرگترین موسسه های خبری دنیا یعنی بی بی سی توجه كنیم. یكی از بخشهای خبری با حدود 200 نفر پرسنل كه به طور آزمایشی راه اندازی شده بود ، با وجود تلاش فراوان كاركنان ، نتوانست نظر مدیران رده بالا را جلب كرده و تصمیم بر بسته شدن این بخش گرفته شد. مدیر اجرایی برای با خبر كردن كاركنان از تصمیم گرفته شده در میان جمع پرسنل حاضر شد. او با اشاره به این كه عملكرد رقبا از آنان بهتر بوده ، خبر بسته شدن بخش را اعلام كرد. رفتار نا بجا و حتی خصمانه آن مدیر اجرایی علاوه بر ایجاد احساس ناامیدی و درماندگی ، به ایجاد احساس خشم و نفرت در كاركنان منجر شد، تا آنجا كه با دخالت نیروهای امنیتی از محل اجتماع خارج گشت. روز بعد ، یك مدیر اجرایی دیگر از همان كاركنان دیدن كرد. وی رویكردی متفاوت را بكار بست. او از ته قلب راجع به اهمیت روزنامه نگاری و كار خبری در جامعه و حرفه ای كه همگی آنان را در صحنه و در مقام اول قرار داده بود صحبت به میان آورد. وی به آنان یادآور شد كه هیچ كس برای ثروتمند شدن وارد حرفه خبر نگاری نمی شود. به عنوان یك حرفه ، منفعت مالی آن در حاشیه است ، در ضمن با امنیت شغلی پایین و تحت تاثیر فراز نشیب های عظیم اقتصادی. او شور و شوق و حتی ایثاری كه خبرنگاران برای خدمتشان از خود نشان می دادند را بیدار كرد. سرانجام آرزو كرد كه همه آنان به خوبی به حرفه شان ادامه دهند. در پایان سخنان این مدیر ( یا بهتر بگوییم ، رهبر) كاركنان هورا كشیدند! تفاوت بین این دو رهبر در حالت و تن صدایی بود كه با توسل به آن پیغام خود را منتقل كردند. یكی گروه را به خصومت و نفرت كشاند و آن دیگری – با وجود اینكه حامل خبر بد بسته شدن بخش بود- به سمت خوش بینی و حتی اشتیاق در رویارویی با سختی ها. این رویداد به یك بعد پنهان اما ضروری در رهبری اشاره دارد: تاثیر هیجانی آنچه یك مدیر می گوید و انجام می دهد. بهترین رهبران روش های موثرتری به منظور درك و بهبود روشی كه با آن هیجانات خود و دیگران را مهار می كنند ،‌ یافته اند. فهم نقش قدرتمند هیجانات در محل كار بهترین رهبران را از دیگران متمایز می كند، نه تنها در مسائل ملموس و قابل ارزیابی همچون نتایج كاری بهتر و حفظ و ارتقا استعدادها ، بلكه در مسائل غیر ملموس اما مهمی چون روحیه ، انگیزه و تعهد بیشتر. به سادگی می توان گفت كه در هر گروه انسانی ، رهبر، حداكثر قدرت را برای تاثیر گذاری بر هیجانات داراست. اگر هیجانات افراد به سمت اشتیاق كشیده شود ، عملكرد به اوج خواهد رسید اگر افراد به سمت كینه و اضطراب سوق یابند ، از پیشرفت باز خواهند یافت. این امر جنبه ی دیگری از رهبری پایه ای را نشان می دهد، كه آثارش فراتر از تعیین كردن اینكه آیا یك وظیفه به خوبی انجام می شود ، می رود. پیروان نیز برای ارتباط هیجانی حمایت گرانه و همدلی ، نگاه خود را به رهبر معطوف می كنند. وقتی رهبران ، هیجانات را در جهت مثبت می رانند ، همانگونه كه در مورد دومین مدیر اجرای در بی بی سی دیدیم، بهترین نتیجه را به بار می آورند. به این اثر طنین افكنی می گویند. رهبران طنین افكن به بهترین شكل از هوش هیجانی در جهت پیشبرد امور بهره می برند. هیجانات مسری هستند: تحقیقات گوناگون و زیادی در مورد سرایت هیجانات ، در دانشگاه ها و مراكز تحقیقاتی دنیا صورت گرفته كه نشان دهنده خاصیت تاثیر گذاری و تاثیر پذیری گروه، از هیجانات اعضا و بویژه رهبر می باشد. تاثیر متقابل و مدوام مدارهای هیجانی یك شخص (كه اساس فیزیولوژیك و عصب شناختی آن نیز مورد بررسی قرار گرفته) در میان اعضا گروه نوعی سوپ هیجانی را بوجود می آورد كه در آن هر فرد طعم خاص خود را به آن می دهد، اما این رهبر گروه است كه قوی ترین چاشنی را به این تركیب اضافه می كند. چرا كه به خاطر آن واقعیت همیشگی در كار – همه چشم به رئیس می دوزند- افراد از سطوح بالاتر خود تقلید هیجانی می كنند. مطالعات نشان می دهد این اثر بویژه وقتی كه برای كل گروه مسئله و سوالی مطرح می گردد افراد نگاه خود را بر روی رهبر خیره می كنند تا پاسخ او را ببینند. در واقع اعضای گروه اغلب واكنش هیجانی رهبر را به عنوان معتبرترین پاسخ به حساب می آورند. و لذا از روی آن برای خود الگو می سازند ، بویژه در یك موقعیت مبهم كه در آن اعضا واكنشهای متفاوت نشان می دهند ، رهبر معیار هیجانی را تعیین می كند. وقتی افراد احساس خوب داشته باشند به بهترین نحو ممكن كار خواهند كرد. احساس خوب كارآیی ذهنی را یاری می دهد و افراد را در درك بهتر اطلاعات و استفاده از قواعد تصمیم گیری در قضاوتهای پیچیده توانا می سازد، علاوه بر آن آنان را در تفكر انعطاف پذیرتر می نماید. تحقیقات نشان می دهد كه حالات سرزندگی باعث می شود افراد ، دیگران یا وقایع را در پرتوی مثبت تر بنگرند. این به نوبه خود به افراد كمك می‌كند تا در مورد توانایی خود در نیل به یك هدف ، خوش بین تر باشند ،‌خلاقیت و مهارتهای تصمیم گیری را افزایش دهند و افراد را در جهت مفید واقع شدن آماده سازند. به عنوان مثال تحقیق در مورد شوخ طبعی در كار نشان می دهد كه یك لطیفه به موقع یا خنده از سر شوخی می تواند نو آوری را تحریك ، خطوط ارتباط را باز ، احساس رابطه و اعتماد را زیاد و البته كار را جذاب تر نماید. بدون شك شوخ طبعی و سر زندگی در جعبه ابزار رهبران دارای هوش هیجانی ، جایگاه مهمی دارد. زمانی كه بحث از گروه می شود ، حالات خوب، اهمیت ویژه ای پیدا می كنند: توانایی یك رهبر در هدایت یك گروه به حالت اشتیاق و همكاری ، می تواند تعیین كننده موفقیت این امر باشد. به نتایج یك مطالعه بر روی شصت و دو مدیر ارشد و تیم مدیریت توجه بفرمایید: این مدیران ارشد ، نماینده برخی از شركتهای پیشرفته و همچنین شركتهای خدماتی مطرح ایالات متحده (از جمله شركتهای مشاوره و حسابداری) ، سازمانهای غیر انتفاعی و نمایندگی های دولتی بودند. این مدیران ارشد و اعضای تیم مدیریتی آنان مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود تا چه اندازه سرزنده ، پرانرژی ، مشتاق و مصمم هستند. همچنین از آنان سوال شد كه گروه ارشد تا چه حد دچار نابسامانی و تضاد و تعارض گشته است (منظور تضاد شخصی ، خشم و برخورد در جلسات و تعارضات هیجانی در برابر مخالفت ها بود). این مطالعات نشان داد هرچه حالات كلی افراد در تیم مدیریت ارشد مثبت تر بود ، آنان با همكاری بیشتری با یكدیگر كار می كردند ، و نتایج كار شركت بهتر بود. به عكس، هر چه یك شركت مدت زمان بیشتری توسط تیم مدیریتی ای كه با هم كنار نمی آمدند اداره می شد، بازده آن شركت پایین تر بود. بنابراین می بیینیم ، رهبرانی كه می دانند چگونه تمركز گروه را در كار جاری ، با توجه به كیفیت روابط اعضا متعادل كنند به طور طبیعی فضایی دوستانه اما اثر بخش را ایجاد می كنند كه روحیه همه را بالا می برد.