شگفتا!

شگفتا!
ردپای دزد دهکده ما بر روی برف،
چقدر شبیه چکمه های کد خداست!!!!

اعتماد

به همه اعتماد داشتن خطرناک است. به هیچکس اعتماد نداشتن خطرناکترین است...

تناقض بشر

جالب‌ترین خصوصیت بشر تناقض است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم،
و بعد دلمان برای کودکی از دست رفته‌مان تنگ می‌شود.
برای پول در آوردن خودمان را مریض می‌کنیم،
بعد تمام پولمان را خرج می‌کنیم تا دوباره سالم شویم.
طوری زندگی می‌کنیم که انگار هرگز نمی‌میریم،
و طوری می‌میریم که انگار هرگز زندگی نکرده‌ایم...

پائولو کوئلیو

آنان که رفتند...

آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند... دکتر علی شریعتی

امام حسین(ع)

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬می‌گریند... دکتر علی شریعتی

آنگاه که...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

شناختِ بهتر آدمها

برای شناختِ بهتر آدمها ، کافیست فقط یکبار بر خلافِ میلشان عمل کنید!

سخت میگذرد

ازبزرگی پرسیدند :
خیلی سخت میگذرد چه باید کرد
گفت:خودت که میگویی سخت میگذرد سخت که نمی ماند
پس خداروشکر که میگذرد ونمی ماند...

یک قدم

عارفی را پرسیدند از اینجا تا به نزد خدای منان چه مقدار راه است؟
فرمود: یک قدم
گفتند: این یک قدم کدام است؟
فرمود: پا بگذار روی خودت

دوستت دارم

وقتي 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زير انداختي و لبخند زدي
وقتي که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روي شونه هام گذاشتي و دستم رو تو دستات گرفتي انگار از اين که منو از دست بدي وحشت داشتي
وقتي که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صبحانه مو آماده کردي وبرام آوردي پيشونيم رو بوسيدي
گفتي بهتره عجله کني ، داره ديرت مي شه
وقتي 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم
بهم گفتي اگه راستي راستي دوستم داري
بعد از کارت زود بيا خونه
وقتي 40 ساله شدي و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتي ميز شام رو تميز مي کردي و گفتي : باشه عزيزم ولي الان وقت اينه که بري
تو درسها به بچه مون کمک کني
وقتي که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتني مي بافتي
بهم نگاه کردي و خنديدي
وقتي 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدي
وقتي که 70 ساله شدي و من بهت گفتم دوستت دارم
در حالي که روي صندلي راحتيمون نشسته بوديم
من نامه هاي عاشقانه ات رو که 50 سال پيش براي من نوشته بودي رو مي خوندم و دستامون تو دست هم بود
وقتي که 80 سالت شد ، اين تو بودي که گفتي که من رو دوست داري
نتونستم چيزي بگم فقط اشک در چشمام جمع شد
اون روز بهترين روز زندگي من بود ، چون تو هم گفتي که منو دوست داري
به کسي که دوستش داري بگو که چقدر بهش علاقه داري
و چقدر در زندگي براش ارزش قائل هستي
چون زماني که از دستش بدي
مهم نيست که چقدر بلند فرياد بزني
اون ديگر صدايت را نخواهد شنيد

پابلو نرودا

بعضی‌ها این جوری‌اند

بعضی‌ها این جوری‌اند
وقتی یک نیش می‌خورند فکر می‌کنند اگه دیگران هم نیش بخورند
درد اون‌ها کمتر می‌شه...

چوب به دست‌های ورزیل - غلامحسین ساعدی

مردم عوض شدن

مردم عوض شدن، زمونه عوض شده، ميدوني، اين روزها وقتي با يه نفر دست ميدي بعدش بايد انگشتات رو هم بشماري و ببيني که هر 5 تا رو پس گرفتي یا نه...

"رابرت دنیرو "

خشم

خشم
احساسی است که ، باعث میشود
زبان شما سریعتر از عقلتان کار کند

آزادی

برای کشتن پروانه نیاز نیست که له اش کنی
همینکه بالهایش را بچینی
خاطرات پروازش او را خواهد کشت

ارزش

هیچگاه به خاطر هیچ کس و هیچ چیز
دست از "ارزش هایت" نکش
چون زمانی که ان شخص از تو دست بکشد
آنوقت ، تو میمانی و یک "من" بی ارزش...

مرد

مرد شدن حاصل یک لقاح اتفاقی است
اما مرد بار آمدن و زیستن
حاصل تلاش و غلبه بر سختی هاست ...

مال دنیا

زر اندوزانی كه برای مال دنیا كیسه دوخته اند، بدانند كه لباس آخرت جیب ندارد. فرانسوا ولتر

نقاب

نامت را انسانى باهوش بگذار،

اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى ...!

rasoultalebi.blogfa.com

 

تنهایی

تنهایی...

این واژه را بلندترین شاخه ی درخت خوب می فهمد...

rasoultalebi.blogfa.com

انسان!

چه بسیار انسان ها دیدم تنشان لباس نبود؛

و چه بسیار لباس ها دیدم که انسانی درونش نبود ...!

جایی برای نا امیدی نیست...

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد

تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست

(دیوار نوشته ای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی دوم)

وجـــدان

متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب ، دو هفته ؛

بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی "وجـــدان" ، خـیلی ...

عشق واقعی

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند …
سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند …
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید …
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ،
آن را زیبا هم خواهید یافت …
زیرا ” حس زیبا دیدن ” همان عشق است …

درد...

اشتباهم این بود

هرجا رنجیدم خندیدم

فکر کردند درد ندارد

ضربه ها را محکم تر زدند

           چارلز اسپنسر چاپلین (چارلی چاپلین)

 

سخنی از آبراهام لینكلن

همه كس می توانند بدبختی را تحمل كنند، اگر می خواهید اخلاق كسی را امتحان كنید به او قدرت بدهید.

سرزمين پدری...

ما سرزمين خود را از پدرانمان به ارث نبرده ايم،بلکه ازفرزندان خود به امانت گرفته ايم.

خبیث‌ترین مخلوق

خبیث‌ترین مخلوق خدا را کسی بدانید که لحظه‌ای، فقط لحظه‌ای برای رسیدن به سر‌منزل مقصود، دلی را دچار رنجش کند..

فکر...

امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم...

حقیقت

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند...

راه زندگی...

انسان سه راه دارد ، اندیشه (والاترین راه ) ، تقلید (آسان ترین راه ) ، تجربه (تلخترین راه )

سخنی از گاندی

من هیچ گناهی را بالاتر از این نمی دانم که "بی گناهی" را به نام خدا زیر فشار قرار دهند!

سخنی زیبا از  امیر کبیر

اگر برنامه یک ساله دارید برنج بکارید، اگر برنامه ده ساله دارید درخت بکارید، اگر برنامه صد ساله دارید انسان تربیت کنید...

علی شريعتي

برادرم از گرسنگي مرد و قبيله ام در عزايش گوسفندها سر بريدند!

آدمهاي ساده

آدمهاي ساده را دوست دارم.
همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند.
همان ها که براي همه لبخند دارند.
همان ها که هميشه هستند،
براي همه هستند.
آدمهاي ساده را
بايد مثل يک تابلوي نقاشي
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسي از راه مي رسد
يا ازشان سوء استفاده مي کند يا
زمينشان ميزند
يا درس ساده نبودن بهشان مي دهد.
آدم هاي ساده را دوست دارم.
بوي ناب ” آدم ” مي دهند . . .

شکسته شدن بدون صدا!

در زندگی خود هیچوقت چهار چیز را نشکنید:
اعتماد، قول، ارتباط و قلب. شکسته شدن آنها صدائی ندارد ولی دردناک است.
چارلز دیکنز

مادر ترزا

اگر شروع به قضاوت مردم کنید، وقتی برای دوست داشتن آنها نخواهید داشت...

 

سوآمی ویوکاناندن می گوید:

در یک روز، اگر شما با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شوید، می توانید مطمئن باشید که در مسیر اشتباه حرکت می‌کنید.

آدم ها...

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند…

زندگی

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند...

معیار خوب و بد!

در تعجبم از آدمهایی که هیچ ملاک و معیار درست و استانداردی برای شناخت آدمها ندارند آنوقت راجع به خوب و بدی هر آدمی به آسانی قضاوت می کنند...

آیه ای از قران

بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به یکدیگر و رقابت در افزایش اموال و فرزندان است . همانند باراني كه محصولش كشاورزان را در شگفتي فرو مي‏برد ، سپس خشك مي‏شود به گونه‏اي كه آن را زرد رنگ مي‏بيني،‌سپس خس و خاشاک گردد ... زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست. حدید آیه ۲۰

لطف او... - عین القضات همدانی


تو زمین باش تا او آسمان باشد.

گاه بارانش بر تو می‏بارد و گاه آفتابش بر تو می‏تابد و گاه ابرش تو را در سایه خود می‏پروراند

و گاه نفحات لطف او بر تو می‏وزد تا پخته گردی...

فقر...

آنکه تنش را برای نان شب می فروشد ،
به جرم فاحشگی سنگ اش می زنیم ؛

سزای مایی که ذهنمان را ارزانتر فروخته ایم چیست ...

تقوا...

بلنــد بخـوان،
درشــت بـنـویــس،
آویـــــــــزه ی گوشـت کن کـه :
... "تــقـــوا" آن نـیــســت کـه
بـا یـک "تـق" وا بــرود....!!

آلبرت انیشتن

 «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»

 

تمسخر

به خاطر سه چیز هیچگاه کسی را مسخره نکنید :

چهره

پدرومادر

زادگاه

چون انسان هیچ حق انتخابی در مورد آنها ندارد ... !!!

جمله ای از برناردشاو

وقتی انسان ببری را بکشد،نامش را تمرین مردانگی میگذارند.ولی وقتی ببری انسان را بدرد نام اینکار را توحش و آدمخواری می نهند،تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست.

 

سخنی از مارک تواین

زندگی بی نهایت شادتر بود اگر در 80 سالگی به دنیا می آمدیم و به تدریج به 18 سالگی می رسیدیم.

وصیت نامه لویی پاستور

در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.

در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید: “من برای یادگیری خود چه کرده ام
؟”
سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: “من برای کشورم چه کرده ام
؟”
و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: “شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.”

اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
«من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»

منبع:جملات حکیمانه

تغییر

در بالای قبر کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:
 کودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم .بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم . بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اینك كه در آستانه مرگ هستم می فهمم كه اگرروز اول خودم راتغییر داده بودم، شایدمی توانستم دنیا را هم تغییر دهم....

هفت سین قرآنی

1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)
" از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."

2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)
" درود بر نوح در میان جهانیان."

3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)
" درود بر ابراهیم."

4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)
" درود بر موسی و هارون."

5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)
" درود بر پیروان الیاس" (1)

6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)
" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]


7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)
" [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . "

 

روحم را هفت بار سرزنش کردم!

جبران خلیل جبران می گوید : روحم را هفت بار سرزنش کردم :

1.بار اول وقتی که تلاش کردم با سوء استفاده از ضعیف,خود را ارتقاء دهم.

2.بار دوم وقتی که پیش کسانی که می لنگیدند,وانمود می کردم که چلاقم.

3.بار سوم وقتی که موقع انتخاب به جای سختی,راحتی را انتخاب کردم.

4.بار چهارم وقتی که اشتباه کردم و خودم را با اشتباهات دیگری تسلی دادم.

5.بار پنجم وقتی که به خاطر ترس رام شدم و بعد با صبر و حوصله ادعا کردم که قوی هستم.

6.بار ششم وقتی که جامه هایم را بالا نگه داشته بودم تا با خاک زندگی برخورد پیدا نکند.

7.بار هفتم وقتی که سرود ستایس خداوند را می خواندم و آن خواندن را عملی پرهیزکارانه در نظر گرفتم.

منبع :کتاب گنجینه خرد , ازجبران خلیل جبران ,ترجمه مهدی وهابی.

 

سخنی از گابریل گارسیا مارکز

انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پائین بنگرد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.

تقسیم عادلانه - قیصر امین پور

من همسن و سال پسر تو هستم،
تو همسن و سال پدر من هستی.
پسر تو درس می‌خواند و كار نمی‌كند،
من كار می‌كنم و درس نمی‌خوانم.
پدر من نه كار دارد، نه خانه،
تو هم كاری داری هم خانه، هم كارخانه؛
من در كارخانه تو كار می‌كنم.
و در اینجا همه چیز عادلانه تقسیم شده است:

سود آن برای تو، دود آن برای من.
من كار می‌كنم، تو احتكار می‌كنی.
من بار می‌كنم، تو انبار می‌كنی.
من رنج می‌برم، تو گنج می‌بری.
من در كارخانه تو كار می‌كنم.
و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست:
وقتی كه من كار می‌كنم، تو خسته می‌شوی،

وقتی كه من خسته می‌شوم، تو برای استراحت به شمال می‌روی،
وقتی كه من بیمار می‌شوم، تو برای معالجه به خارج می‌روی.
من در كارخانه تو كار می‌كنم.
و در اینجا همه كارها به نوبت است:
یك روز من كار می‌كنم، تو كار نمی‌كنی،
روز دیگر تو كار نمی‌كنی، من كار می‌كنم.
من در كارخانه تو كار می‌كنم
كارخانه تو بزرگ است.
اما كارخانه تو هر قدر هم بزرگ باشد،
از كارخانه خدا كه بزرگتر نیست.
كارخانه خدا از كارخانه تو و از همه كارخانه‌ها بزرگتر است.

در كارخانه خدا همه كارها به نوبت است،
در كارخانه خدا همه چیز عادلانه تقسیم می‌شود.
در كارخانه خدا، همه كار می‌كنند.
در كارخانه خدا، حتی خدا هم كار می‌كند.


مطالب مرتبط:
قیصر امین پور کیست

سخنان حکیمانه لقمان حکیم

ازلقمان پرسيدند دانا كيست ؟
گفت آنكه نعمت دنيا را بر نعمت عقبي نگزيند.
گفتند توانگر كيست؟ گفت ، آنكه از عقل توانگرتراست.
گفتند چيست كه آنرا جويند و كسي نداند و نشناسد؟
گفت عاقبت كارها.
گفتند چه شيريني است كه عاقبت چشنده خود را بكشد؟
گفت ، حسد.
گفتند كدام بناست كه هرگز خراب نشود؟
گفت ، عدل.
گفتند كدام تلخي باشد كه آخرش شيرين گردد؟
گفت ، صبر.
گفتند كدام شيريني است كه عاقبت تلخ گردد؟
گفت ، شتاب.
گفتند كدام پيراهن است كه هرگز كهنه نگردد؟
گفت ، نام نيك .
گفتند كدام دشمن است كه ازهمه دوستان گرامي تراست؟
گفت ، نفس.
گفتند كدام بيماري است كه مردم از علاج آن عاجزند؟
گفت ، ابلهي.
گفتند كدام بلاست كه مردم از آن نگريزند؟
گفت ، عشق .
گفتند كدام بلندي است كه ازهمه پستي ها پست تراست ؟
گفت ،كبر.
گفتند كدام پيرايه است كه بر مرد و زن نيكوست؟
گفت ، راستي و پاكي.
گفتند خوب چيست؟
گفت ، مرگ سبك.
گفتند مرگ چيست؟
گفت ،خواب گران.
گفتند چه چيزاست كه همه خرمي ها از اوست ؟
گفت ، سخنان بزرگان.
گفتند آن چه راهي است كه وي را هيچ روي عافيت نيست ؟
گفت ، ظلم بر مظلومان و بيچارگان

من آیینه ای دارم

بارها از دوست‌داشتن گفتيم، تظاهر به دوست داشتن كرديم و كسي را دوست نداشتيم و بي توقعِ پاداش، مهر نورزيديم.

از مرگ ديگران در هرحادثه لرزيديم و حتي گريستيم اما با خود واگويه كرديم كه برما چنين مباد. شكر ايزد كه ما در ميان حادثه نبوديم.

كودكان زلزله را دست عطوفت به‌سر كشيديم و در كنارشان نشستيم و بر ويرانه‌هاشان چشم دوختيم و در انديشه ی استحكام خانه‌‌ي خويش برآمديم.

دختران فاحشه را نصيحت نموديم و دعوت به پاكدامني كرديم و همان دم در دل خويش با آنان زنا مي‌كرديم.

فقيران را به تقواي از خداوند دعوت كرديم و به معنويت بشارت داديم و تلاش خويش را براي بيشتر داشتن افزوديم.

بر قداست آسمان افزوديم و به سوداي ملكوت اشک شوق از خود وانموديم و زمين را به‌آشوبِ غارت كشانديم.

خدا و قديسان را حرمت نهاديم و خود و همسايه را بي‌حرمت كرديم. از خدمت به خلق گفتيم و به تدبير‌قدرت پرداختيم.

نان را، آب را، هوا را و زمين را، به شرط دين داري بر ديگري روا داشتيم، از آن رو كه دين را بهانه كرده بوديم. ديني از آن جنس كه خود مي‌گفتيم.

همه باهم رياكارانه نماز خوانديم، رياكارانه خداوند را ياد كرديم و يادمان رفته بود كه آنان را هم كه ما بيگانه با خداوند مي‌انگاريم، خداوند خود آفريده است.

همه‌ي الفاظ را كه از عصاي موسي هم اعجازگرتر بود به خدمت گرفتيم تا خويش را در پس آن الفاظ پنهان كرده باشيم، تا هوس خويش را به معجزه‌‌ي الفاظ برآورده سازيم.

همه نام‌ها كه براي برانگيختن زندگي بود، همه‌ي آن الفاظ كه آفرينندگي را به‌ياد مي‌آورد، آلوده به هوس‌ها شد.

آنگاه واژگان، سكه وسنگ شدند، سكه‌ها وسنگ‌هايي براي وزن كردنِ نان، تا هركه بيشتر و غليظ‌تر اين الفاظ را تكرار كند برخورداري بيشتري پيدا كند.

يكچند روزگارمان اين‌گونه گذشت.

اكنون چنان است كه انگار طشت از بام افتاده. آن سكه‌ها را ديگر ارجي نيست، آن سنگ‌ها را وزني نيست. الفاظ معجزه‌گر، بي حرمت شده‌اند. پوك و تهي شده‌اند. اگر هم به معنايي راه ببرند همان معنايي است كه در خويش پنهان كرده بوديم.

هوس‌هاي خويش را كه نام‌هاي عارفانه مي‌نهاديم اكنون برملا مي‌شوند. حالا هيچ كلامي نمانده كه حجابي بر عريانيِ ما باشد. چندان كه آوردن نام خداوند نيز عبث و بيهوده مي‌نمايد.

اين گونه بود كه ويران‌ شديم، اين گونه است كه ويران‌تر مي‌شويم. چه بيهوده سخن مي‌گفتيم، چه بيهوده سخن مي‌گوييم.

من آيينه‌اي دارم صادق‌تر از كلام شما، صادق‌تر از كلام همه‌ي مومنان. فرزندانِ خودم را مي‌گويم، فرزندان شما را مي‌گويم، نسل امروز را مي‌گويم.

                                                                                         " علی طهماسبی "


ورزش قلب

هیچ ورزشی برای ”قلب” مفید تر از خم شدن و گرفتن دست

”افتادگان” نیست …

 

آدم یک “بودن” است

و انسان یک “شدن” …

(دکتر شریعتی)

حسین تشنه ی لبیک بود...

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند. دکتر علی شریعتی

حدیثی از امام حسین(ع)

کسی که تو را دوست دارد، از تو انتقاد می کند و کسی که با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می کند.

 

غفلت

به عارفی گفتند: ای شیخ! دل های ما خفته است که سخن تو در آن اثر نمی کند چه کنیم ؟ گفت: کاش خفته بودی که هرگاه خفته را بجنبانی ، بیدار می شود؛ حال آنکه دل های شما مرده است که هر چند بجنبانی ، بیدار نمی شود

سخنی از بودا

می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه میشده...از او تشکر می کرده !

وقتی علت را می پرسیدند.. بودا می گفته : زندگی آینه ای است که ما خود را در آن می بینیم. نوع رفتار دیگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است.

و بدینگونه می توان عیوب خود را یافت. اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب .

و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .

و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو .

و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی!

بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل

ارزش واقعی

ابوسعید را گفتند : کسى را مى ‏شناسیم که مقام او آن چنان است که بر روى آب راه مى ‏رود.
شیخ گفت : کار دشوارى نیست ؛ پرندگانى نیز باشند که بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.
گفتند : فلان کس در هوا مى ‏پرد. گفت : مگسى نیز در هوا بپرد.
گفتند : فلان کس در یک لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.
گفت : شیطان نیز در یک دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. این چنین چیزها ، چندان مهم و قیمتى نیست.
مرد آن باشد که در میان خلق نشیند و برخیزد و بخسبد و با مردم داد و ستد کند و با آنان در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد

اگر بر آب روی خسی باشی و اگر در هواپری مگسی باشی دل بدست آر تا کسی باشی.

سخنی از چرچیل

سازشکار به مانند کسی است که به تمساح غذا می‌دهد، با این امید که خودش آخر از همه خورده شود...

چشمانت را خوب باز کن...

کنجکاو و دقیق باش! اگر گیج شدی درنگ نکن! بپرس و یاد بگیر. انرژی آگاهی و هشیاری تو رابطه مستقیم با استعداد تو در شناسایی و قدردانی از خلاقیت دیگران دارد. و این استعداد از طریق کنجکاو و دقیق بودن بدست می آید و از میزان علاقه قلبی تو برای دانستن «چرایی» چیزها ناشی می شود.

خوب فکر کن و ببین همین جایی که هستی و در همین لحظه، چه چیز جالبی را می توانی از محیط یاد بگیری که دیگران احتمالاً اصلاً متوجه آن نیستند!؟ چه بسا فرصت های طلایی زندگی که همیشه منتظرش بودی، همین الان در چند قدمی ات منتظر توست تا به آنها توجهی کنی و به سویشان بروی و تو فقط به خاطر آنکه انرژی و زمان کافی برای توجه نداری آنها را از دست می دهی!

هر لحظه زندگی بالقوه می تواند یک تجربه یادگیری عالی باشد، فقط به شرط اینکه من و تو تصمیم بگیریم که واقعاً به آن نگاه کنیم و روی آن تأمل نماییم. برنده ها عمدتاً به این خاطر برنده می شوند چرا که توجه و دقتی بیشتر از بقیه دارند. و این کاری است که هر فرد دیگری، از جمله من و تو می توانیم انجام دهیم!

دانش و تجربه گرانقیمتی همین الان منتظر توست تا تو به سوی آن بروی و آن را برداری. حواست را متوجه همین لحظه کنونی کن و به امکاناتی که در اطرافت وجود دارد توجه کن. زندگی یک سفر ماجراجویانه و اکتشافی است و تو برای اینکه واقعاً زندگی کنی باید چشمانت را همیشه کاملاً باز نگه داری! هشیاری دایمی معنای زنده بودن واقعی است. چشمانت را باز نگه دار!

 منبع: مجله موفقیت

نوشته‌ای از مرحوم قیصر امین‌پور

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و
بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..
بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،
بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و
بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی آدمها ترجمه شده اند و
بعضی تفسیر می شوند.
بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و
بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.
بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و
بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.
بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.
بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و
بعضی را توی کیف.
بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.
بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و
بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .
ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و
از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت

به راستی ما کدامیم؟..

دستانی که کمک می کنند...

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. کورش کبیر

وبلاگ جملات حکیمانه

منبع:جملات حکیمانه

انسان‌ها...

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

نصیحت

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند...

سنگ ...     پس از رها کردن!
حرف ...      پس از گفتن!
موقعيت...   پس از پايان يافتن!
و زمان ...    پس از گذشتن!

کنفوسيوس

انسان سه راه دارد:

 راه اول از انديشه مي‌گذرد، اين والاترين راه است.

 راه  دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است.

 و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است.

آیه از قران کریم

بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به یکدیگر و رقابت در افزایش اموال و فرزندان است . همانند باراني كه محصولش كشاورزان را در شگفتي فرو مي‏برد ، سپس خشك مي‏شود به گونه‏اي كه آن را زرد رنگ مي‏بيني،‌سپس خس و خاشاک گردد ... زندگانى دنيا جز كالاى فريبنده نيست. حدید آیه ۲۰

سخنی از کاترین پاندر

صحبت درباره پلیدی باعث بروز پلیدی می شود. هرچه بیشتر به شر توجه کنید بر شر می افزایید. هر عیبی را که در دیگران ببنید همان عیب یا نقصی مشابه را به زندگی خود فرا میخوانید. ایراد گرفتن از دیگران سبب می شود که خودتان با نفی و انکار روبرو شوید. وقتی با سرزنش و انتقادتان شیره وجود دیگری را می مکید راه می گشایید تا شیره ذهن و تن و امور خودتان مکیده شود. در واقع به پیشواز بیماری و بدبختی و اشفتگی و تنگدستی می روید.

بار تو، وزن سنگین همه معایبی است که در دیگران یافته ای. پس دیگر چرا گله می کنی؟ مگر خودت این معایب را نیافته ای و کشف نکرده ای؟پس تماماً متعلق به خود توست. کاترین پاندر

منبع:جملات حکیمانه

سخنی از چگوارا

از دید انسان ها ، سگ ها حیوانات وفاداری هستند که زحمت فراوانی برای صاحبشان می کشند

ولی از دید گرگ ها ، سگها خود فروختگانی هستند خیانتکار که برای اینکه در رفاه بیشتر باشند حتی در قلاده هم حاضرند برای صاحبشان دست به هر عملی بزنند.

شجاعت

شجاعت آن نیست که از آدمهای شجاع تقلید کنی،
بلکه آن است که به شیوه خود زندگی کنی
و بهای آن را نیز بپردازی.
حتی اگر بهای به شیوه خود زیستن ،خود زندگی باشد،باز ارزش آن را دارد.
زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که روح به دنیا می آید .
هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،همین آمادگی و شور اوست که اورا دوباره متولد میکند.
اگردراین آمادگی رنجی نهفته است،رنج زایمان است.
به شیوه ی خویش زیستن،شجاعت میخواهد ،دل و جرات میخواهد.
به شیوه خود زندگی کن؛
شبیه خودت باش و بس.
نگران عوام نصیحت گو مباش .
زندگی خودرا ترسیم کن.
از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.
خلاق باش.
اگرهم در شیوه خود بر خطا باشی ،
بهتر ازآن است که دیگران به جای تو زندگی کنند
و تو بر صواب باشی .
زیرا کسی که به شیوه ی دیگران زندگی میکند
و بر صواب است
زندگی را به بطالت میگذارند.
کسی که به شیوه ی خود زندگی میکند،و بر خطاست،
بلاخره دیر یا زود از خطای خویش درس خواهد گرفت.
او خطای خویش را دستمایه ی تجربه ای تازه خواهد کردوبا تجربه های خویشتن ،خواهد بالید. مسیحا برزگر

منبع:جملات حکیمانه

چـــو بـــــــاران باش!

چـــو بـــــــاران باش!

رنج جـداشدن از آسمــــــان را در سبز کردن زندگـــــي جبران كن!!

ضرب المثل هاي  دورريختني

ضرب المثل هاي  دورريختني

-خواهي  نشوي  رسوا همرنگ جماعت  شود

-تربيت  نااهل را  چون گردكان  بر گنبد است

-اصل  بد نکو نگردد چونكه بنيادش  بد است

-تا نباشد چوب تر  فرمان نبرد گاو و خر

-نرود ميخ آهنين در سنگ

-گليم  بخت كسي  را بافتند سياه به آب  زمزم و كوثر  سفيد نتوان كرد.

-هنر نزد ايرانيان است و بس

-اگر  شريك خوب بود  خدا براي خودش انتخاب مي  كرد

-با يك گل بهار نمي شود

-يك دست صدا ندارد

-آب كه از سر گذشت  چه يك ني چه صد ني

-چو فردا شود  فكر فردا كنيم

-هرآنكس  كه دندان دهد نان دهد

-ترك عادت موجب مرض است

-هركسي را بهر  كاري  ساختند

-كار هر بز نيست خرمن كوفتن -گاو نر مي خواهد مرد كهن

اما جالب اين است  كه در مقابل  مفاهيم  سنتي  مثل يك گل بهار  نمي شود  و يا يك  دست صدا ندارد، چرا براي  مقابله با آنها  به ياد  پيام هاي  زيباي  مولانا  و سعدي  و ديگران نمي افتيم  مثلا حضرت مولانا  مي گويد:

تو مگو  همه  به جنگند و ز صلح من  چه آيد

تو يكي نه اي  هزاري تو چراغ  خود برافروز

نامه های امام علیه السلام به سلمان فارسی پیش از خلافتش

 دنیا به مار می ماند ظاهرش نرم و زیبا ولی زهرکشنده در درون دارد .بنابراین از هر چیزی از دنیا که جلب توجه تو را می کند اعراض کن زیرا بزودی از تو جدا خواهد شد و مدت کمی مصاحب تو بیش نخواهد بود هم و غم آنرا از خود بنه . چرا که یقین به فراق و دکرگونی حالات آن داری آنگاه که به آن سخت انس گرفتی. در همان حال به شدت از آن بر حذر باش زیرا در همان زمان که انسان در آن به خوشحالی مطمئن می شود او را به طرف محذور و مشکلات می فرستد . و هر زمان که به آن سخت انس می گیرد او را در وحشت و هراس قرار خواهد داد . والسلام

نهج البلاغه/حضرت علی (ع)

خواجه عبدالله انصاری

در عجبم از کسی که کوه را می شکافد تا به معدن جواهر برسد،ولی خویش را نمی کاود تا به درون خود راه یابد.

منبع: http://www.jomalatziba.ir/post-734.aspx

 

اگر...

اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید،
ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،
و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ...

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند،
و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گهگاهمان،
جستجو نمی کردیم.

اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان،
حبس نمی کردیم.

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم.
هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛
ولی گنج ها شاید،
بدون رنج بودند.

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.


اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند،
و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.
ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید...

آلن استرایک

در این دنیا، خود را با کسی مقایسه نکنید، در این صورت به خودتان توهین کرده‌اید...

نسیم تمدنها

ماهاتما گاندی در بخشی از نوشته های خود با عنوان « چه هستم » می گوید : من نمی خواهم خود را در چهار دیواری خانه ام با پنجره های بسته زندانی کنم بلکه می خواهم اتاقم دارای پنجره های گوناگونی باشد که نسیم اندیشه ها و فرهنگهای گوناگون از آنها بر من بوزد اما به آنها اجازه نخواهم داد که من را با خود ببرند .

و اندیشمندی دیگر می گوید ذهن و اندیشه همانند چتر نجات است تنها زمانی مارا نجات می دهد که باز شود .

ذهن بستر و مخزن دریافت و نگهداری اطلاعات ، حوادث و خاطره ها ست که به مغز کمک می کند تا با دسترسی و تفکیک و دسته بندی و تجزیه و تحلیل آنها چراغ هدایت ما در زندگی باشد .

اما مادامی که این اطلاعات تنها با هدف پر کردن این مخزن صورت گیرد ذهن را فرسوده ، راکد و ناپویا باقی خواهد گذارد . و از این رو هدف آموزش و پرورش در جهان امروز متوجه باز کردن ذهن است نه پر کردن و بستن آن ( محفوظات کم ، معلومات و تجربیات و یقین و باورهای زیاد )

بهرحال کسی که تغییر می کند جهان را تغییر می دهد کسانی که تاب شنیدن و تحمل اندیشه های گوناگون را دارند اندیشه آفرین می شوند .

کسانی که در پارادایم های منحصر به فرد گرفتار نیستند ، جهان را توسعه می دهند . کسانی که برای ذهن خود برنامه ریزی می کنند و ذهن خود را از رکود گذشته خارج می کنند کسانی که حتی پارادیم های آینده را می سازند . و زندگی آنها تنها بر اساس کامیابی ها و افتخارات گذشته استوار نیست و آخرین حرف قبل از تقدیم شعر « زندانی» اینکه : «ملتی که تنها به گذشته خود افتخار می کند ، دیگر یک ملت نیست ، یک موزه است ».

بکوشیم ملت خود را از  موزه بودن خارج  کنیم.

خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری فرمود:

بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است

و روزه فزون داشتن، صرفه نان است

و حج زیاد نمودن، تماشای جهان است.

اما نان دادن، کار مردان است.

پایه های زندگی

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

گفت : چهار اصل
 دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
 دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
 دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
 دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

مولانا چنین گفت...

گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
اگركسی اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )

مناجات - صحیفه سجادیه

خداوندا ،

چگونه تو را بخوانم كه من منم ؟ و چگونه از تو قطع امید كنم كه تو ، تویی ؟

 

خداوندا ،

ازتو نخواسته ام تو به من عطا میكنی ،پس از چه كسی بخواهم كه به من عطا كند؟

 

خداوندا ،

تو را نخوانده ام و تو پاسخم می دهی ، پس چه كسی را بخوانم كه پاسخم دهد ؟

 

خداوندا ،

زاری نكرده به درگاهت ، بر من مهربانی میكنی ، پس نزد چه كسی زاری كنم كه بر من مهربانی كند ؟

 بارالها ،

آن سان كه دریا را برای موسی شكافتی و نجاتش دادی ،

از تو میخواهم كه بر محمد (ص)و آل او درود فرستی

و مرا از تنگناهایی كه در آن گرفتار شده ام وارهانی و مرا ازگشایش و فرج زودرس بهره مند كنی ، به فضل رحمتت ای مهربان ترین مهربانان . 

روح چون  نیلوفر آبی

دلهایتان در سكون خود اسرار ایام و لیالی را می داند .
ولی گوشهایتان در اشتیاق گوش به زنگ است كه آهنگ دل دانایتان را بشنود.
شما ازراه كلمات پی خواهید برد آنچه را همواره در فكرتان بر آن واقف بودید.
شما با سر انگشتان برهنه تان آرزوهایتان را لمس خواهید كرد و چه نیكوست چنین كاری.
سرچشمه نا پیدای روح شما نیازمند جوشیدن و روان گشتن است تا زمزمه كنان به دریا بپیوندد

و گنجینه ناشناستان را بسنجد و در پی آن نباشید كه عمق معرفت خود را با چوبدست یا عمق سنج اندازه گیری كنید زیرا كه این خودی شما بیكران و نا محدود است.
هرگز مگو: حقیقت را یافته ام بلكه بگو: حقیقتی را یافته ام .
مگو: مسیر روح را یافته ام بلكه بگو: در مسیرم با روح روان رو به رو شده ام زیرا روح بر تمام مسیرها روان است.
روح نه بر خطی معین روان است و نه چون نی می روید  كه گلبرگهایش فزون از شمار باشدبه شگفتی می گراید.

                        جبران خلیل جبران

گابریل گارسیا مارکز...

«گابریل گارسیا مارکز» نویسنده‌ی معاصر، بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطانش و شنیدن خبر بیماری‌اش، این متن را به‌عنوان وداع نوشته است. او با رمان اعجاب‌انگیزش به‌نام «صدسال تنهایی» که 5سال نوشتن آن به‌طول انجامید، ‌برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1982 در «استکهلم» است‌. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به «عشق سال‌های وبا»‌، «ساعت شوم»‌، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» و یا «ژنرال در مخمصه» اشاره کرد:

- خداوندا! اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم‌‌، نمی‌گذاشتم حتی یک‌روز از آن سپری شود بی‌آن‌که به مردمانی که دوست‌شان دارم‌٬ نگویم که عاشق‌تان هستم و به همه‌ی مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت یا سیطره‌ی محبت آنان است.

- اگر خداوند، فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می‌گذارد‌٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسان‌ها نشان می‌دادم در اشتباه‌اند که گمان کنند وقتی پیر شدند، دیگر نمی‌توانند عاشق باشند.

- آه خدایا! آنان نمی‌دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.

- به هر کودکی، دو بال هدیه می‌دادم‌، رهای‌شان می‌کردم تا خود، بال‌گشودن و پرواز را بیاموزند.

- به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی، که با نسیان از راه می‌رسد.

- آه انسان‌ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.

- من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند در قله‌ی کوه زندگی کنند، بی‌آن‌که به خوشبختیِ آرمیده در کف دست خود، نگاهی انداخته باشند.

- چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین‌بار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر می‌فشارد٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

- دریافته‌ام که یک انسان، تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.

- کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رؤیا می‌دیدم چراکه می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشم‌های‌مان را برهم می‌گذاریم، ‌شصت‌ثانیه نور را از دست می‌دهیم. شصت ثانیه روشنایی.

- هنگامی که دیگران می‌ایستادند، من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند، بیدار می‌ماندم.

- هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرامی‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمی‌بردم.

- اگر خداوند، ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می‌کردم.

- نخست به خورشید خیره می‌شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.

- خداوندا! اگر دل در سینه‌ام هم‌چنان می‌تپید، تمامی تنفرم را بر تکه‌یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می‌کشیدم.

- با اشک‌هایم، گل‌های سرخ را آبیاری می‌کردم تا زخم خارهای‌شان و بوسه‌ی گلبرگ‌ها‌ی‌شان در اعماق جانم ریشه زند.

- من از شما بسی چیزها آموخته‌ام و اما چه حاصل که وقتی این‌ها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود

خداوندا ما نمي توانيم دعا کنيم...

"خداونداما نمي توانيـم به درگاه تـو دعا کـنيم
 تا جنگ را پايان بخشي،
زيرامي دانيـم دنيا را به ايـن شکـل آفـريده اي
و انسان خود قادر است جاده  صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمي توانيم دعا کنيم
قحطي و گرسنگي را از بيـن ببـري،
زيرا مـنابعي به ما عـطا کرده اي
که در صـورت استفاده عاقلانه از آن
مي تواند تمام دنيا را تغذيه کند."

"خداوندا ما نمي توانيم دعا کنيم
تبعيض نژادي را ريشه کن کني،
زيرا به ما ديده بصيرت داده اي
تا بتوانيم خوبي ها ي تمام انسانها را ببينيم."

"خداوندا ما نمي توانيم به درگاهت دعا کنيم
به نااميدي هايمان پايان بخشي،
زيراتوانايي از بين بردن نابساماني ها را
 به ما عطاکرده اي."

 "خداوندامانمي توانيم دعاکنيم
بيماري را ريشه کن کني،
زيرابه ماقدرت تفکرداده اي
تا به وسيله آن راه علاج بيماريها راکشف کنيم."

بنابراين به درگاهـت دعا خواهـيم کرد،
به ما شـهامـت،  قـدرت،  اراده،  آگاهي ،
عـزمي راسـخ،  صبـر،  ايـمان 
و تاب تحمـل سخـتي ها را
عطا کني تا ديگـرلازم نباشـد بگوييـم،
خدايا ما را به آرزوهايمان بـرسـان ...

قسمتی از نیایش "جک ريمر" نویسنده معاصر

یک با یک برابر نیست!

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان
تساویهای جبری را نشان می‌داد
با خطی خوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست.......

"خسرو گلسرخی"

تو از بقیه خوشبخت تری!

تو از بقیه خوشبخت تری!

▪ اگر امروز که بیدار شدی بیشتر احساس سلامت کردی تا مریضی ، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته بیشتر زنده نیستند.

▪ اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجرب نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .

▪ اگر می توانی در یک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه اذیت و آزار، دستگیری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی.

▪ اگر در جیب یا کیف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول خرج کنی ، جزو ۸ درصد آدمهای پولدار دنیایی.

▪ اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . قدر این نعمت و خوشبختی را بدان!

▪ اگر سرت را بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ، چون خیلی ها می توانند این کار را بکنند ، ولی اکثرا نمی کنند.

▪ اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد...

رابطه چشم ، دل و گناه

تمام گناهان از چشم و دل بر می‌آیند، ‌بنابراین باید دل را به آنچه چشم می‌بیند مشغول ننمائیم.

منبع:کتاب نورهدایت ـ استاد عارف شیخ علی اکبر تهرانی

همدیگر را حلال کنیم...

                   یا مقلب القلوب و الابصار                                              
                               یا مدبّر الّیل و النّهار                     
                                        یا محوّل الحول و الاحوال
                                              حوّل حالنا الی احسن الحال

 

اگر روزی ناخواسته دلی را شکستیم
همدیگر را حلال کنیم

اگر درب دل را به رویی ببستیم
همدیگر را حلال کنیم

اگر از صبر بویی نداشتم .خطا داشتیم
همدیگر را حلال کنیم


اگر حرف سردی زدیم .چشم بستیم
همدیگر را حلال کنیم


اگر خسته بودم صدایی را شکستیم
همدیگر را حلال کنیم
.
.
عیدتان مبارک ...

اصول زندگی از نگاه زرتشت

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

فرمود: چهار اصل   
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم  
دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم
دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

سخنی از بتی جین ایدی

بدون عشق ، ما از هيچ ، نيز كمتر و ناچيزتريم ... ما روي زمين حضور داريم تا به يكديگر ياري رسانيم ، توجه و مهرباني ابراز داريم ، يكديگر را بفهميم و درك كنيم و سرانجام گذشت و اغماض داشته باشيم و ديگران را مورد بخشايش خويش قرار دهيم و به خدمت ديگران در آييم . ما به زمين آمده ايم تا براي هر موجودي كه در عالم فاني به دنيا آمده است ، احساس عشق و محبت داشته باشيم . ممكن است شكل و ظاهر دنيوي آنها به گونه اي باشد كه از پوستي سياه ، زرد يا گندمگون برخوردار باشند . ممكن است موجوداتي خوبرو ، زشت رو ، باريك اندام يا درشت هيكل و بالاخره فقير يا غني ، باهوش يا نابخرد باشند .
اما مهمترين درس اين است كه آنان را صرفا از شكل ظاهري شان قضاوت نكنيم. "بتی جین ایدی"

منبع:جملات حکیمانه

سوال مرد عرب از پیامبر(ص)

پاسخ پیامبر به سوالات مرد عرب...

عرض کرد میخواهم داناترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از خدا بترس


عرض کرد میخواهم از خاصان درگاه خدا باشم؟
حضرت فرمود شب و روز قرآن بخوان

 عرض کردم میخواهم همیشه دل من روشن باشد؟
حضرت فرمود که یاد مرگ را فراموش مکن

عرض کرد میخواهم همیشه در رحمت حق باشم؟
حضرت فرمود با خلق خدا نیکی کن

عرض کرد میخواهم از دشمن به من آفتی نرسد؟
حضرت فرمودهمیشه توکل بخدا کن

عرض کرد میخواهم در چشم مردم خوار نباشم؟    
حضرت فرمود پرهیزکار باش

عرض کرد میخواهم عمر من طولانی باشد؟       
حضرت فرمود صله رحم کن

عرض کرد میخواهم روزی من وسیع گردد؟         
حضرت فرمود همیشه با وضو باش

 عرض کرد میخواهم به آتش دوزخ نسوزم؟
حضرت فرمود چشم و زبان خودرا ببند

عرض کرد میخواهم بدانم گناه به چه چیز ریخته می شود؟
حضرت فرمود تضرع و توبه به حال بیچارگی

عرض کرد میخواهم سنگین ترین مردم باشم؟
حضرت فرمود از کسی چیزی مخواه

عرض کرد میخواهم پرده عصمتم دریده نشود؟
حضرت فرمود پرده ی عصمت کسی را مدر

عرض کرد میخواهم که گورم تنگ نباشد؟ 
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی تبارک

عرض کرد میخواهم مال من بسیار شود؟ 
حضرت فرمود مداومت کن به قرائت سوره ی واقعه هر شب

عرض کرد میخواهم فردای قیامت ایمن باشم؟ 
حضرت فرمود میان شام و خفتن به ذکر خدا مشغول باش

عرض کرد میخواهم خدای تعالی را در نماز حضور یابم؟ 
حضرت فرمود در وقت وضو گرفتن بسیار دقت کن

عرض کرد میخواهم از خاصان باشم؟ 
حضرت فرمود در کارها راستی و درستی پیشه کن

عرض کرد میخواهم برای من عذاب قبر نباشد؟ 
حضرت فرمود جامه ی خود را پاک نگهدار

عرض کرد میخواهم در نامه ی عمل من گناه نباشد؟ 
حضرت فرمود با پدر و مادرت به نیکی رفتار کن

سخنی از باربارا دی انجلیس

خود را به لحظه اکنون بسپار و امکانات آن را در خود راه بده
تصویر ذهنی خود را از آن چه باید باشد رها کن
تعابیر ، پیش فرض ها و پیش داوری های خود را رها کن
دست از کنترل وقایع و رویدادها بردار و آن ها را به حال خود رها کن. رها کن
حال شرایطی فراهم آورده ای تا اعجاز در آن ظهور کند
حال دریچه ای گشوده ای تا ناشناخته ها امکان ورود پیدا کنند
حال در قلب خود جایی برای عشق و شور زندگی باز کرده ای

در زندگی فهمیده ام که ...

در زندگی فهمیده ام که ...
 
فهمیده ام که آدم ها گاهی اوقات انسان را به شگفتی وا می دارند. بعضی وقت ها درست همان کسی به تو کمک می کند تا سرپا بایستی که انتظار داشتی تو را به زمین بزند.

فهمیده ام که گرمی، دوستی، محبت و مهربانی پرطرفدارترین کالاهای جهان هستند.کسی که بتواند آنها را تامین کند هرگز تنهایی را تجربه نخواهد کرد.

فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت عبرت گرفتن.

فهمیده ام کهباید به گونه ای زندگی کنم که اگر کسی سخن نادرستی در مورد من مطرح کرد هیچ کس حرف او را باور نکند.

فهمیده ام که زندگی مثل دستمال کاغذی لوله ای است. هر چه به آخرش نزدیکتر می شود سریع تر می گذرد.
 
فهمیده ام کهخوب بودن خرجی ندارد.

فهمیده ام کهبیش تر چیزهایی که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند.
 
فهمیده ام که هر دستاورد بزرگی زمانی غیر ممکن به نظر می رسیده است.
 
فهمیده ام که مهربانی از کمال مهمتر است.

فهمیده ام که هر برخوردی هر چند کوتاه، از خود تاثیری به جا می گذاریم.

فهمیده ام که مهم نیست چه اتفاقی برای آدم می افته. مهم اینه که در موردش چی کار می کنیم.

؟

ماهي ها چقدر اشتباه مي كنند؟
قلاب, علامت كدامين سوال است كه بدان پا سخ مي دهند؟

آزمون زندگي ما پر از قلاب هايي است كه وقتي اسير طعمه اش مي شويم
تازه مي فهميم ماهي ها بي تقصيرند....

سخنی از شهید همت

در پوست خود نمی گنجم ٬ گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم .
سیم های خاردار مانع اند .
من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه از خدا بازم می دارد متنفرم .

سخنی از امام باقر علیه السلام

به تو خیانت می کنند ، تو مکن
تو را تکذیب می کنند ، آرام باش
تو را می ستایند ، فریب مخور
تو را نکوهش می کنند ، شکوه مکن
مردم شهر از تو بد می گویند ، اندوهگین مشو
همه مردم شهر ، تو را نیک می خوانند ، مسرور مباش
آنگاه تو از آن ما خواهی بود.