خواجه نظام الملک...

گویند : خواجه نظام الملک که خود وزیری دانشمند بود ، علما و دانشمندان را بسیار معزز و مکرم می دانست. هر گاه یکی از آنان وارد می شد ؛ وزیر ، جلوی پای او بر می خاست و کاملا می ایستاد تا او را با عزت و احترام ، در جایی مناسب بنشاند.
در این میان ، شیخ فقیری بود که هر گاه وارد می شد ، خواجه برای او نیز برمی خاست و ضمن احترام ، او را سر جای خویش می نشاند و خود ، روبروی او با ادب تمام می نشست.
روزی ، از او علت این احترام و اکرام را پرسیدند. گفت : آنان ، چون می آیند ، مرا به آنچه ندارم می ستایند ؛ ولی این بزرگوار ، می آید و می نشیند و معایب مرا گوشزد می کند.

آدمهاي ساده

آدمهاي ساده را دوست دارم.
همان ها که بدي هيچ کس را باور ندارند.
همان ها که براي همه لبخند دارند.
همان ها که هميشه هستند،
براي همه هستند.
آدمهاي ساده را
بايد مثل يک تابلوي نقاشي
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسي از راه مي رسد
يا ازشان سوء استفاده مي کند يا
زمينشان ميزند
يا درس ساده نبودن بهشان مي دهد.
آدم هاي ساده را دوست دارم.
بوي ناب ” آدم ” مي دهند . . .