ماهاتما گاندی در بخشی از نوشته های خود با عنوان « چه هستم » می گوید : من نمی خواهم خود را در چهار دیواری خانه ام با پنجره های بسته زندانی کنم بلکه می خواهم اتاقم دارای پنجره های گوناگونی باشد که نسیم اندیشه ها و فرهنگهای گوناگون از آنها بر من بوزد اما به آنها اجازه نخواهم داد که من را با خود ببرند .

و اندیشمندی دیگر می گوید ذهن و اندیشه همانند چتر نجات است تنها زمانی مارا نجات می دهد که باز شود .

ذهن بستر و مخزن دریافت و نگهداری اطلاعات ، حوادث و خاطره ها ست که به مغز کمک می کند تا با دسترسی و تفکیک و دسته بندی و تجزیه و تحلیل آنها چراغ هدایت ما در زندگی باشد .

اما مادامی که این اطلاعات تنها با هدف پر کردن این مخزن صورت گیرد ذهن را فرسوده ، راکد و ناپویا باقی خواهد گذارد . و از این رو هدف آموزش و پرورش در جهان امروز متوجه باز کردن ذهن است نه پر کردن و بستن آن ( محفوظات کم ، معلومات و تجربیات و یقین و باورهای زیاد )

بهرحال کسی که تغییر می کند جهان را تغییر می دهد کسانی که تاب شنیدن و تحمل اندیشه های گوناگون را دارند اندیشه آفرین می شوند .

کسانی که در پارادایم های منحصر به فرد گرفتار نیستند ، جهان را توسعه می دهند . کسانی که برای ذهن خود برنامه ریزی می کنند و ذهن خود را از رکود گذشته خارج می کنند کسانی که حتی پارادیم های آینده را می سازند . و زندگی آنها تنها بر اساس کامیابی ها و افتخارات گذشته استوار نیست و آخرین حرف قبل از تقدیم شعر « زندانی» اینکه : «ملتی که تنها به گذشته خود افتخار می کند ، دیگر یک ملت نیست ، یک موزه است ».

بکوشیم ملت خود را از  موزه بودن خارج  کنیم.