من یکی را می شناسم
صبح ها لیبرال است،
ظهرها چپ می زند
وَ غروب
که از کوچه ی تاریک می گذرد،
زیرِ لب آهسته می گوید: "بسم الله..."!

(سید علی صالحی / آخرین عاشقانه های ری را؛ دفتر دوم؛ نامه ی چهارم)